برگردان به زبان ساده
بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچید
ساعدم رشته بر انگشت طبیبان پیچید
هوش مصنوعی: عشق من به حدی مشکلات و دردها را به جانم منتقل کرده که پزشکان هم دچار حیرت و سردرگمی شدهاند و تلاششان برای درمانم به جایی نمیرسد.
پیش ازین بحر به دل عقده گرداب نداشت
درد از گریه من در دل عمان پیچید
هوش مصنوعی: پیش از این، در دل من هیچ غمی وجود نداشت، اما حالا درد و اندوه ناشی از گریهام، در دل عمان به شکل پیچ خوردهای نمایان شده است.
خار در دامن آتش نتواند آویخت
چون به کف دامن من خار مغیلان پیچید؟
هوش مصنوعی: خار نمیتواند به دامن آتش بچسبد، چون وقتی که خار مغیلان به دامن من پیچیده، در حقیقت من چنان درگیر و غرق در مشکلات و دردها هستم که نمیتوانم به چیز دیگری فکر کنم.
غیر مژگان که شود مانع اشکم، که دگر
دامن بحر به سر پنجه مرجان پیچید؟
هوش مصنوعی: غیر از مژگان تو چیزی مانع اشک من نمیشود، آیا غیر از تو چیزی باعث میشود که دامن دریا به سر انگشتان مرجان پیچ بخورد؟
کلکش از معنی باریک چو نالی شده است
بس که صائب به سخنهای پریشان پیچید
هوش مصنوعی: حرکت یا تلاطم فکر شاعر به اندازهای باریک و ظریف شده که گفتارش به شکل عجیبی به هم ریخته و سردرگم است.