برگردان به زبان ساده
یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود
شب من موی تو و روز خوشم روی تو بود
هوش مصنوعی: یاد آن زمانه میکنم که دل به موهای تو بسته بود و شبها به خاطر زیباییات خوش میگذراندم و روزها هم شاد بودم به خاطر چهرهات.
نور چون چشم ز پیشانی من می بارید
تا مرا قبله طاعت خم ابروی تو بود
هوش مصنوعی: نور به گونهای از پیشانی من میتابید که تا آنجا که قادر بودم، خم ابروی تو برایم به عنوان قبلهای برای عبادت و اطاعت قرار گرفت.
از گهر بود اگر رشته من آبی داشت
پرده لاغریم چربی پهلوی تو بود
هوش مصنوعی: اگر ریشهام از گوهری میبود و رنگی آبی داشت، در این صورت پردهی لاغر من، چربی و قوامی از تو میگرفت.
آن که می برد مرا از خود و از راه کرم
باز می داد به خود هر نفسی، بوی تو بود
هوش مصنوعی: کسی که مرا از خودم separates میکند و با لطف و محبتش فراموشم نمیکند، هر لحظه که نفس میکشم، بوی تو را احساس میکنم.
غمگساری که به رویم گه بیهوشی آب
می زد از راه مروت، عرق روی تو بود
هوش مصنوعی: غمگساری که وقتی بیهوش بودم، به رویم آب میپاشید از روی مروت و احساس مسئولیت، عرق و زحمتی که برای تو کشیده بود.
تخم امید من آن روز برومندی داشت
که سویدای دلم خال لب جوی تو بود
هوش مصنوعی: تخم امید من زمانی جوانه زد که آرزوی دل من، نشانهای از لبان تو در کنار جوی آب بود.
همزبانی که غمی از دل من برمی داشت
در سراپرده دل چشم سخنگوی تو بود
هوش مصنوعی: دوستی که میتوانست غمهایم را از دل برهاند، در عمق قلبم چشمی بود که میتوانست با من سخن بگوید.
خال رخسار جهان بود سیه رویی من
دل سودازده آن روز که هندوی تو بود
هوش مصنوعی: سایهای از زیبایی و خال بر چهرهام است، اما این سیاهرویی من نتیجه دل پرغصه و دلباختهام در آن روزی است که تو، معشوق هندیام بودی.
دل کافر به تهیدستی رضوان می سوخت
روزگاری که بهشتم گل خودروی تو بود
هوش مصنوعی: دل بیایمان در زمانهایی که بهشت گل خودت بود، به خاطر فقری که داشت میسوخت.
بود بر خون گل آن روز شرف خاک مرا
که دل خونشده ام نافه آهوی تو بود
هوش مصنوعی: در آن روزی که خون گل بر زمین ریخته بود، من به خاطر عشق و دل شکستگیام مانند نافهای از آهوی تو شدم.
پرده ای بود به چشم من گستاخ نگاه
هیکل شرم و حیایی که به بازوی تو بود
هوش مصنوعی: چشمان من به نوعی بیپروا بودند و پردهای میان آنها وجود داشت که زیبایی و شرم و حیا را که در قامت تو بود، نمیتوانستند به خوبی نشان دهند.
خار در پیرهن شبنم گل بود از رشک
تا مرا تکیه گه از خاک سر کوی تو بود
هوش مصنوعی: خار در پیراهن شبنم گل به خاطر حسادت به من بود، زیرا تکیه گاهی که داشتم، از خاک و سرزمین تو بود.
عشرت روی زمین بود سراسر از من
تا سرم در خم چوگان تو چون گوی تو بود
هوش مصنوعی: زندگی خوش و زیبا بسان بازی ای است که تمام آن به خاطر تو میگذرد و من در این بازی همچون گوی تنها در دستان تو هستم.
تا تو رفتی ز نظر، دیده من شد تاریک
صیقل دیده من آینه روی تو بود
هوش مصنوعی: زمانی که تو از نظرم دور شدی، چشمانم تاریک و بینور شدند؛ زیرا آینه قلب من فقط به روی تو روشنایی میبخشید.
دل یوسف هوس حلقه زنجیر تو داشت
صائب آن روز که در سلسله موی تو بود
هوش مصنوعی: دل یوسف در آن روز که در موهای تو بود، آرزوی زنجیری متصل به تو را داشت.