برگردان به زبان ساده
تا خیال لب لعل تو مرا در سر بود
جگر سوخته ام خال لب کوثر بود
هوش مصنوعی: تا زمانی که به یاد لب های زیبای تو هستم، دلم آتش میگیرد، زیرا زخم عشقم به اندازه زیبایی و لطافت آن لبها عمیق است.
عشرت روی زمین بود سراسر از من
سایه سرو تو روزی که مرا بر سر بود
هوش مصنوعی: روزهایی که تو در کنار من بودی، همه زیباییهای دنیا به خاطر وجود تو برایم معنا پیدا کرد. سایهات مانند درخت سرو، همیشه بر سرم بود و لحظاتم را پر از شادی میکرد.
گرچه از حسن گلوسوز شکر دل می برد
سخن تلخ ترا چاشنی دیگر بود
هوش مصنوعی: هرچند زیبایی و شیرینی گل باعث شادی و لذت دل میشود، اما صحبت تلخ تو طعمی متفاوت و خاص دارد.
سرمه گردید ز شرم تو زبانش در کام
شمع هرچند درین بزم زبان آور بود
هوش مصنوعی: زبان سرمهگون شد به خاطر شرم تو، حتی اگر در این مهمانی بیپروا بود، شمع نمیتوانست حرفی بزند.
در تمامی شود آیینه مه زنگ پذیر
بود ایمن ز کلف تا مه نو لاغر بود
هوش مصنوعی: اگر ماه به خاطر زنگاری که بر آیینه نشسته، آسیبپذیر باشد، در زمان جوانی و جلایی تازه، ایمنی و زیبایی خود را حفظ میکند.
ساده لوحی به بلای سیه انداخت مرا
زنگ صد پرده به از منت روشنگر بود
هوش مصنوعی: سادهدل بودنم باعث شد که در مصیبت و مشکل گرفتار شوم. صدای ناهنجاری که میشنیدم بهتر از آن بود که کسی بخواهد با روشنگریاش مرا به دام بیندازد.
کاوش عشق به مقصود رسانید مرا
بحر شد قطره آبی که درین گوهر بود
هوش مصنوعی: جستجوی عشق مرا به هدفی بزرگ رساند؛ همانطور که قطرهای از آب به دریا تبدیل شد و در این گوهر نهفته بود.
عشق بحری است که هرکس ز نفس سوختگان
به کنار آمد ازین بحر گهر، عنبر بود
هوش مصنوعی: عشق مانند دریایی عمیق است که هر کسی که از داغ عشق آسیب دیده و به ساحل آن رسیده، در این دریا جواهراتی گرانبها و ارزشمند همچون عنبر پیدا میکند.
به نظر کار مرا ساخت جوانمردی عشق
ورنه این باده ز یاد از دهن ساغر بود
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که جوانمردی من را تحت تاثیر قرار داده و به همین خاطر از شراب هیچ یاد یا طعمی در دهن ساغر ندارم.
کوه غم گرچه نشد کم ز دل ما صائب
دل بیتاب همان کشتی بی لنگر بود
هوش مصنوعی: غم مانند کوه بزرگی در دل ما باقی مانده است، اما دل بیتاب ما مانند کشتیای است که لنگر ندارد و همیشه در بحر طوفانی بیثبات است.