برگردان به زبان ساده
زمن راز دل صدچاک پوشیدن نمی آید
زبوی گل، نفس در سینه دزدیدن نمی آید
هوش مصنوعی: راز دل من را هیچکس نمیتواند بفهمد، چرا که از عطر گل، نمیتوان نفس را در سینه حبس کرد.
اگرچه خار این بستانم، اما خار دیوارم
زدست کوته من دل خراشیدن نمی آید
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من به عنوان یک خاری در این باغ به حساب میآیم، اما خنجرهایی که به دیوار میخورند به من نمیرسند و نمیتوانند قلب مرا جریحهدار کنند.
اگر دریای گوهر زیر دامن چون حباب آرم
زچشم سیر من بر خویش بالیدن نمی آید
هوش مصنوعی: اگر در دامنم دریایی از جواهر باشد، مانند حبابی از چشم من بر آن نگاه نمیکنم، زیرا نمیتوانم به خود ببالم.
زخواب نیستی برجسته ام از شورش هستی
زدست من بغیر از چشم مالیدن نمی آید
هوش مصنوعی: از خواب بیدار شدهام و احساس میکنم که از وجود این دنیا به شور و شوق آمدهام. جز اینکه چشمهایم را بمالم، هیچ کار دیگری از دستم برنمیآید.
فلکها سینه می دزدند از داغ جنون من
زهر کم ظرف رطل عشق نوشیدن نمی آید
هوش مصنوعی: آسمانها به خاطر داغ جنون من ناراحت و درگیر هستند، و من با ظرف کوچک خود نمیتوانم عشق را به اندازه کافی و به خوبی بچشیم.
مرا مست لقا سر در بیابان جهان دادی
ندانستی ز مستان غیر لغزیدن نمی آید؟
هوش مصنوعی: من را در دنیای بیپایان خود، با دیدار تو، مست و مدهوش کردی، اما نمیدانی که از حال و احوال مستها فقط لغزش و خطا بر میآید.
به هر سروی که پیچم نگسلم پیوند از و هرگز
زمن چون تاک بر هر نخل پیچیده نمی آید
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، از ریشهام جدا نمیشوم و هرگز نمیتوانم مانند تاکی باشم که به دور نخل میپیچد.
بشو دست از جهان گر چشم فیض از صبحدم داری
که از دست نگارین شیر دوشیدن نمی آید
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از زندگی دنیوی بگذر و بهرهمند شوی، باید به صبح نورانی و فیض آن نگاه کنی؛ زیرا در غیر این صورت، نمیتوانی از زیباییهای زندگی و لذتهای آن استفاده کنی.
به یک نیت تمام عمر می آرم بسر صائب
به هر نیت زمن چون قرعه غلطیدن نمی آید
هوش مصنوعی: من تمام زندگیام را با یک هدف میگذرانم و به این نکته پی بردهام که سرنوشت و تقدیر مانند قمار نیست که بتوان به راحتی آن را تغییر داد.