برگردان به زبان ساده
گرانی میکند بر تن چو سر بیجوش میگردد
سبو چون خالی از می گشت بار دوش میگردد
هوش مصنوعی: وقتی سر شوق و سرمستی وجود ندارد، سنگینی بار زندگی را بر دوش انسان بیشتر احساس میکند. مانند سبویی که وقتی خالی از شراب میشود، دیگر لذت و سرخوشی ندارد و فقط سنگینیاش باقی میماند.
ز نور عاریت بگذر که شمع ماه تابان را
اگر صدبار روشن میکنی خاموش میگردد
هوش مصنوعی: از نور قرضی و موقتی عبور کن؛ چون حتی اگر صد بار هم بخواهی شمعی را که درخشش ماه را تقلید میکند روشن کنی، باز هم در نهایت خاموش خواهد شد.
در آن محفل گل از کیفیت می میتوان چیدن
که ساقی پیشتر از دیگران مدهوش میگردد
هوش مصنوعی: در آن جمع، از ویژگیهای شراب میتوان بهره برد، زیرا ساقی پیش از دیگران دچار سرمستی میشود.
خطر بسیار دارد در کمین همواری دشمن
ز سگ غافل مشو زنهار چون خاموش میگردد
هوش مصنوعی: خطر در کمین است و نباید از حوادث غافل شد؛ حتی در شرایطی که همه چیز به نظر آرام و بیخطر میرسد. دشمن همیشه در کمین است و باید هوشیار بود، زیرا وقتی که او به ظاهر ساکت میشود، ممکن است خطر جدیتری در پیش باشد.
در آن گلشن که می در جام ریزد مست ناز من
فغان بلبلان گلبانگ نوشانوش میگردد
هوش مصنوعی: در باغی که شراب در جامها ریخته میشود، ناز و عشوهی من باعث میشود که بلبلها با صدای دلانگیزشان آواز خوانند و شور و شوقی ایجاد کنند.
ندارد خاکساری با بزرگی جنگ در مشرب
که در کوی مغان گردون سبو بر دوش میگردد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که در محافل معنوی و عرفانی، انسانهای خاکی و فانی نباید با بزرگان و افراد بزرگ درگیر شوند، زیرا در مکانهای پر از فلسفه و مذهب، افرادی که در زندگی عادی خود مشغول خوشگذرانی هستند، به آرامی و با قاطعیت مسیر خود را ادامه میدهند. در واقع، اشاره میکند که زندگی روزمره و سرگرمیهای دنیوی میتواند به نوعی آزادگی و بیخیالی همراه باشد.
ز خجلت طوق قمری دام زیر خاک خواهد شد
اگر سرو چمن با قامتش همدوش میگردد
هوش مصنوعی: اگر سرو چمن با قامت زیبا و بلند خود در کنار قمری قرار بگیرد، دلیلی برای شرمندگی و خجالت طوق قمری وجود دارد و به همین دلیل آن طوق زیر خاک دفن خواهد شد.
نه بیدردی است گر اشکم به چشم تر نمیآید
چو آتش تند افتد، آب صرف جوش میگردد
هوش مصنوعی: اگرچه من درد و رنجی را احساس نمیکنم، اما اشکم به خاطر ناراحتیام نمیریزد. همانطور که وقتی آتش به تندی میسوزد، آب هم به جوش میآید و به حالت جوشان درمیآید.
قناعت کن، کز این گلشن به بویی هرکه قانع شد
چو زنبور عسل کاشانهاش پرنوش میگردد
هوش مصنوعی: سادهزیستی و قناعت کن، زیرا کسی که از این باغ به رایحهاش راضی باشد، مانند زنبور عسل، زندگیاش پر از شیرینی و نعمت خواهد بود.
از ان ماه از تمامی میگذارد روی در نقصان
که دایم خرمن او صرف یک آغوش میگردد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که با گذشت زمان و تغییر حالتها، زیبایی و تمامیت یک شخص کاهش مییابد. این شخص به شدت تحت تأثیر عشق و محبت قرار دارد و تمام انرژی و تلاشش صرف ارتباط نزدیک و صمیمیاش با معشوق میشود.
مرا باغ و بهاری نیست غیر از بوی درویشی
دل بیمار من از کاهگل بیهوش میگردد
هوش مصنوعی: من هیچ باغ و بهاری جز بوی درویشی ندارم که دل بیمارم را از کاهگل مست و بیهوش میکند.
مشو با پردلی ایمن ز خصم ناتوان صائب
که از اندک نسیمی بحر جوشنپوش میگردد
هوش مصنوعی: ای با دلیران، فکر نکن که از دشمن ضعیف میتوانی در امان باشی؛ زیرا حتی یک نسیم ملایم میتواند دریا را به تلاطم بیندازد.