برگردان به زبان ساده
شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد
حاصل این بوستان را چشم شبنم می خورد
هوش مصنوعی: شمعی که در دست داریم، آخرین لحظاتش را با اشکهای مداوم میگذراند و در نهایت، زیبایی این گلستان از اشکهای شبنم میکاهد.
می خورم خون از سفال و لب به دندان می گزم
وای بر آن کس که می از ساغر جم می خورد
هوش مصنوعی: من از سفال مینوشم و دندان روی لبم فشار میگذارم، وای بر کسی که از جام زرین مینوشد.
باده لعلی نهان در سنگ اگر گردد رواست
در چنین عهدی که آدم خون آدم می خورد
هوش مصنوعی: اگر بادهی سرخی مانند یاقوت در سنگ پنهان باشد، در چنین زمانهای که انسان به جان هم افتاده، این امر قابل قبول است.
شعله خاشاک را پا در رکاب رحلت است
گرمی هنگامه خط زود بر هم می خورد
هوش مصنوعی: شعلهی آتش مانند خاشاک (مواد خشک و بیارزش) به زودی خاموش میشود و در لحظات آخر زندگی، اوضاع و احوال به سرعت دگرگون میشود.
لطف حق در سنگ روزی می رساند بی دریغ
بهر روزی آدمی چندین چرا غم می خورد؟
هوش مصنوعی: نعمتهای الهی به همه میرسد و هیچ کم و کاستی در آن نیست. پس چرا آدمی اینقدر نگران روزی و لقمهاش است؟
فیض اهل جود یکسان است در موت و حیات
کاروان روزی همان از خاک حاتم می خورد
هوش مصنوعی: نعمت و بخشش اهل جود بیتفاوت است و در زندگی و مرگ یکسان وجود دارد. کاروان روزی همچنان از خاک حاتم تغذیه میکند.
پشت بر گل کرد شبنم، دید تا خورشید را
صحبت زود آشنایان زود بر هم می خورد
هوش مصنوعی: شبنم بر روی گل نشسته و به آرامی به خورشید نگاه میکند، اما میداند که آشناییهای زودگذر در ارتباطات خیلی سریع به هم میخورند.
غوطه در خون شفق زد ماه نو تا رزق یافت
کیست کز گردون لب نانی مسلم می خورد؟
هوش مصنوعی: ماه نو در خون شفق غوطهور شد تا ببیند چه کسی از آسمان نان حلالی میخورد.
موج بی پروا زتعمیر حباب آسوده است
کی غم دلهای ما آن زلف پرخم می خورد؟
هوش مصنوعی: موج بیپروا در حالی که حباب را خراب میکند، آرام و بیخیال است. در این میان، غم دلهای ما در مقابل زلفهای پرپیچ و خم او بیتوجهی میکند.
گر نگیرد پنجه اش را سیر چشمیهای حسن
تیغ او خون دو عالم را به یک دم می خورد
هوش مصنوعی: اگر چشمان زیبای او با تمام جاذبهاش انسان را گرفتار نکند، تیغ عشقش میتواند در یک لحظه، جان دو جهان را بگیرد.