برگردان به زبان ساده
از حد گذشت وقت سحر آرمیدنت
پستان صبح خشک شد از نامکیدنت
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به وصف حال بامداد میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که شب به پایان رسیده و صبح فرا رسیده، اما بیدار نشدن معشوق باعث شده که صبح نیز بیحالت و خشک به نظر بیاید. به عبارتی، بیداری و عشق او به زندگی و طراوت صبح گره خورده است و نبود آن احساس زوال و خشکی را به همراه دارد.
دامان عمر دست و گریبان خاک شد
باقی است همچنان هوس بزم چیدنت
هوش مصنوعی: زندگیام در چنگ خاک و دنیای مادی گرفتار شده، اما هنوز آرزوی جمعآوری زیباییها و لذتهای تو در دلم باقی مانده است.
شد شیشه دل دو چشم تو از عینک و هنوز
مشتاق حسن سنگدلان است دیدنت
هوش مصنوعی: چشمهای تو مانند شیشهی دل، از عینک پر از احساس است و هنوز هم انتظار دیدن زیبایی سنگدلها را میکشد.
زینسان که پای عزم تو در خواب رفته است
بسیار مشکل است به منزل رسیدنت
هوش مصنوعی: زمانی که عزم و ارادهات به خواب رفته و بیتحرک است، رسیدن به مرادت بسیار دشوار خواهد بود.
اکنون که در دهان تو دندان بجا نماند
بی حاصل است داعیه لب گزیدنت
هوش مصنوعی: اکنون که دیگر دندانی در دهان تو نیست، ادعای گزش لبهایت بیفایده است.
با این گرانیی که تو داری چو پای خم
مشکل بود ز کوی مغان پاکشیدنت
هوش مصنوعی: با این گرانی که تو داری، وقتی که پای تو خم میشود، دشوار است از کوی مغان به پاکی و خلوص دست پیدا کردن.
چندان هوای نفس عنان ترا گرفت
کز دست رفت قوت از خود رمیدنت
هوش مصنوعی: به قدری خواستههای نفس تو را به خود مشغول کرده که دیگر نتوانستی خودت را کنترل کنی و از دست خودت هم فرار کردی.
در خون کشید تیر قضا صد هزار صید
از سر نرفت مستی غافل چریدنت
هوش مصنوعی: تیر قضا و سرنوشت چندین هزار شکار را به خون کشید، اما با وجود این، مستی و بیخبری تو از حالت غفلت دور نشد.
صائب شکسته باش که آخر شکستگی
چون موج می شود پر و بال پریدنت
هوش مصنوعی: خودت را تضعیف نکن، چون در نهایت این شکستگی مثل یک موج میتواند تو را به اوج پرواز برساند.