برگردان به زبان ساده
در زیر تیغ یار که سرها در او گم است
داریم حیرتی که نظرها در او گم است
هوش مصنوعی: در زیر تیغ یار، جایی که سرها در عشق او گم شدهاند، ما دچار حیرت و شگفتی هستیم، چون نگاهها نیز در زیبایی او گم شده است.
زین آب زیر کاه، که چرخ است و کهکشان
ایمن مشو که موج خطرها در او گم است
هوش مصنوعی: از این آب زیر کاه که چرخ و کهکشان در آن قرار دارند، نباید احساس امنیت کنی، زیرا امواج خطر در آن پنهان شدهاند.
هستی است شکری که ازو چهر می چکد
زهری است نیستی که شکرها در او گم است
هوش مصنوعی: هستی مانند عسل است که از آن لطافتی به نام چهره ریخته میشود، اما در عین حال، نیستی مانند زهر است که در آن شکرها و زیباییها به نوعی پنهان شدهاند.
آب گهر به وصف گهر ترزبان بس است
لاف از هنر مزن که هنرها در او گم است
هوش مصنوعی: آب precious به اندازهای خوب است که دیگر نیازی به تعریف و توصیف آن نیست. در مورد هنر هم، نیازی به صحبتهای بزرگ و پر زرق و برق نیست، زیرا خود هنر در واقعیت به اندازهای قوی و عمیق است که نیازی به لاف زدن ندارد.
دارم زیاد زلف بناگوش زیب او
شام خوشی که فیض سحرها در او گم است
هوش مصنوعی: من از زیبایی زلفهای او لذت میبرم، گویی در شبهای خوش و سحرگاهی که شادیها را در خودش پنهان کرده، غرق شدهام.
مژگان تاب خورده اشک آفرین ماست
امروز رشته ای که گهرها در او گم است
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و جذاب او امروز مانند رشتهای هستند که اشکها و احساسات ما را به نمایش میگذارند و در این رشته، جواهرات درخشان و ارزندهای پنهان است.
پیشانی گشاده سختی کشان بود
همواریی که کوه و کمرها در او گم است
هوش مصنوعی: پیشانی باز و عريضی که سختیها را تحمل کرده، مانند سرزمینی هموار است که در آن کوهها و درهها به وضوح قابل مشاهده نیستند.
داده است فیض عشق به ما پاشکستگان
از خویش رفتنی که سفرها در او گم است
هوش مصنوعی: عشق به ما کسانی که از خود دور شدهایم، نعمت بزرگی داده است و در این سفر طولانی خود، راهها و مقاصد را گم کردهایم.
محرم نه ای تو، ورنه به هر موی داده اند
پیچیده نامه ای که خبرها در او گم است
هوش مصنوعی: تو در این راز و رمزها شرکت نداری، وگرنه هر رشته موی تو، نامهای به رازهای پنهانی دارد که خبرهای مهمی در آن نهفته است.
دست ز کار رفته ارباب حیرت است
برگ فتاده ای که ثمرها در او گم است
هوش مصنوعی: کسی که از کار و فعالیت خود دور شده، مانند برگی است که روی زمین افتاده و نمیتواند میوههایش را پیدا کند. او در حیرت و سردرگمی است.
صائب که یاد می کند از اشک تلخ ما؟
در قلزمی که آب گهرها در او گم است
هوش مصنوعی: کیست که به یاد اشکهای تلخ ما باشد؟ در جایی که دریاچههای گرانبها در آن ناپدید شدهاند.