برگردان به زبان ساده
میگون لبی که مست و خرابم کند کجاست
سرچشمه ای که سیر ز آبم کند کجاست؟
هوش مصنوعی: کجاست آن لب شیرین که مرا مست و خراب کند؟ کجاست آن منبعی که تشنگیام را برطرف کند؟
دریادلی که از قدح بی شمار می
فارغ ز فکر روز حسابم کند کجاست؟
هوش مصنوعی: کجاست کسی که با دل بزرگش از نوشیدن شراب زیاد، دیگر به فکر روز جزا نیست؟
عمری است تا ز جسم گرانجان در آتشم
سیل سبکروی که خرابم کند کجاست؟
هوش مصنوعی: مدتی است که در آتش درد و رنج جسم سنگین خود به سر میبرم، کجا میتوانم سیلابی سبک و رهاییبخش را پیدا کنم که مرا آزاد کند و نجات دهد؟
کرده است تلخ دیده بیدار عیش من
شیرین فسانه ای که به خوابم کند کجاست؟
هوش مصنوعی: چشم بیدار من به خاطر غم و اندوه تلخ شده، اما آن داستان شیرین که مرا در خواب فرو برد، کجاست؟
چون لاله شد دلم سیه از تنگنای شهر
دشتی که خوش عنان چو سرابم کند کجاست؟
هوش مصنوعی: دلم مانند لالهای شده که از تنگی و سختی زندگی در شهر دشت سیاه است. جایی که خوشبختی و آرامش همچون سراب میباشد.
چون گل ز هرزه خندی بیجای خود ترم
سوز محبتی که گلابم کند کجاست؟
هوش مصنوعی: چرا باید از خندههای بیجا و بیمعنا مثل گل، بیقرارت شوم؟ آن عشق و محبت که بتواند مانند گلاب مرا سوزناک و شاداب کند، کجاست؟
بند زبان من شده در بزم وصل، هوش
پیمانه ای که رفع حجابم کند کجاست؟
هوش مصنوعی: زبان من در جمع عشق بند شده و نمیتواند چیزی بگوید. ای کاش پیمانهای باشد که حجابهای ذهنی و روحیام را کنار بزند و به من کمک کند تا احساسات واقعیام را بیان کنم. این پیمانه کجاست؟
لرزان ز سردسیر صباحت رسیده ام
حسن برشته ای که کبابم کند کجاست؟
هوش مصنوعی: به خاطر سرما و سردی صبحگاه، در حال لرزیدن هستم. ای نازنین، آن خوشگلی که باعث ذوب شدن من شود کجاست؟
صائب سخن رسی که درین قحط سال هوش
گوشی به فکرهای صوابم کند کجاست؟
هوش مصنوعی: در این روزگار که همه چیز مشکل و کم یاب است، کسی را میخواهم که به من در اندیشههای درست و عاقلانهام کمک کند و حواسم را جمع کند.