برگردان به زبان ساده
قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت
چهره بی شرمیت رنگ خجالت برنداشت
هوش مصنوعی: بدنت خم شده و نتوانستی بار责任 را بر دوش خود تحمل کنی، اما با این حال چهره بیشرمت هیچ نشانی از شرم و خجالت ندارد.
شد بناگوشت سفید و بخت خواب آلود تو
در چنین صبحی سر از بالین غفلت برنداشت
هوش مصنوعی: در چنین صبحی، نیکی و خوشبختی تو به خواب عمیقی رفته و از بیتوجهی بیدار نمیشود.
پایت از رفتار ماند و پایی ننهادی به راه
ریخت دندان و لبت زخم ندامت برنداشت
هوش مصنوعی: به دلیل رفتار نادرستت، پا به راه نگذاری و از تصمیمات اشتباه خود پشیمان بودی، اما این پشیمانی هیچ تأثیری بر دندانها و لبهایت نداشت که از زخمهای آن کاسته شود.
با وجود رعشه پیری، کف لرزان تو
از گریبان تعلق دست رغبت برنداشت
هوش مصنوعی: با وجود اینکه پیر شدهای و بدن تو لرزان است، اما دست تو از گریبان عشق و خواستههای قلبیات کنار نمیرود.
هر که در فصل بهاران دانه اشکی نریخت
وقت خرمن خوشه ای جز آه حسرت برنداشت
هوش مصنوعی: هر کسی که در بهار، دانهای از اشک نریخته باشد، در زمان برداشت محصولات، جز حسرت و آه، چیزی نخواهد داشت.
در چنین هنگامه ای صائب دل بی شرم تو
پشت بیدردی ز دیوار فراغت برنداشت
هوش مصنوعی: در چنین زمانی، صائب، دل بیپردهات نتوانست از دیوار بیدردی و دوری احساسات تو عبور کند.