برگردان به زبان ساده
آن لب نو خط غباری از دل ما برنداشت
آب خضر از دل سیاهی فکر اسکندر نداشت
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ناامیدی و حسرت شاعر اشاره دارد. او میگوید که لبهای معشوقش هیچ چیزی از دل او برنمیدارند و آب حیات و زندهکننده هم نمیتواند از عمق فکر اسکندر خارج شود. در واقع، این بیت نشاندهنده عبث بودن تلاشها برای دستیابی به چیزهایی است که در دل وجود دارد و اشاره به ناتوانی در تغییر امور دارد.
خانمان سوزست برق بی نیازیهای حسن
ورنه آن آیینه رو حاجت به خاکستر نداشت
هوش مصنوعی: برق بی نیازیهای حسن چنان ویرانگری دارد که خانهها را میسوزاند؛ وگرنه آن چهره زیبای آینهگون نیازی به خاکستر ندارد.
از بیابانی که سالم برد بیدردی مرا
غیر خون بی گناهان لاله دیگر نداشت
هوش مصنوعی: در بیابانی که سالم به رضایت و بیدردی عبور کردم، تنها چیزی که مشاهده کردم، خون بیگناهان بود و دیگر هیچ لالهای در آنجا نبود.
من به اوج لامکان بردم، وگرنه پیش ازین
عشقبازی پله ای از دار بالاتر نداشت
هوش مصنوعی: من به بالاترین درجهٔ عشق و محبت رسیدم، وگرنه قبل از این، عشق و عاشقی هیچ ارزش و فرقی با سقوط از یک پله به پایین نداشت.
چون هلال عید، دور جام یک دم بیش نیست
وقت آن کس خوش که چشم از چشم ساقی برنداشت
هوش مصنوعی: مانند هلال ماه عید که تنها لحظهای در آسمان میدرخشد، زمان خوشی برای کسی است که همیشه چشم از چشمان ساقی برنمی دارد.
چشم خواب آلود ما مستغنی از افسانه بود
کشتی ما از گرانباری غم لنگر نداشت
هوش مصنوعی: چشم خواب آلود ما نیازی به داستانهای خیالی نداشت و کشتی زندگی ما به خاطر سنگینی غم، نمیتوانست لنگر بیندازد.
بود صائب در گرفتاری حضور دل مرا
غیر دام اوراق ما شیرازه دیگر نداشت
هوش مصنوعی: صائب در هنگام مشکلات، حضور دل من را تنها به دامهای نوشتاری محدود کرد و دیگر هیچ ترتیب و نظم خاصی نداشت.