برگردان به زبان ساده
تیغ بر خورشید خواباند خم ابروی دوست
در کمند آرد صبا را زلف عنبر بوی دوست
هوش مصنوعی: دوست با خم ابروی خود به گونهای جذاب و دلربا، مانند تیغی بر روی خورشید، صبا را در دام میکشد و بوی زلفش همچون عطر عنبر به مشام میرسد.
بس که با تردامنان زانو به زانو می کشید
زنگ بدنامی گرفت آیینه زانوی دوست
هوش مصنوعی: به قدری با دوستان خود در حال گفتگو و نزدیک شدن بود که به واسطه این نزدیکیت، نام نیکوی او تحت تاثیر قرار گرفت و در واقع، عیبی در شخصیت او شکل گرفت.
تا نهادم بر سر کویش قدم، رفتم ز دست
گرده بیهوشدارو بود خاک کوی دوست
هوش مصنوعی: به محض اینکه پایم را به کوی محبوب گذاشتم، بیاختیار از شدت عشق و شوق، زمین افتادم و حالتی شبیه بیهوشی به من دست داد. خاک آنجا به قدری عزیز و نوشدارو بود که همه چیز را تحت تأثیر قرار میداد.
همچو طفلی کز دبستان رخصت باغش دهند
می دهد هر قطره اشکم به جست و جوی دوست
هوش مصنوعی: مثل کودکی که از مدرسه اجازه دارد به باغ برود، هر قطره اشکم به دنبال دوست میگردد.
رشته امید چندین مرغ دل را پاره کرد
دستبازی های گستاخ صبا با موی دوست
هوش مصنوعی: باد بیپروا و بازیگوش، با چنگ زدن به موی معشوق، امید و آرزوی دلهای عاشق را پاره کرد و بر باد داد.
یک به یک پهلونشینان را به خاک و خون نشاند
برنمی آید کسی با تیغ یک پهلوی دوست
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به راحتی و با قدرت، دوستان را به خون و خاک بیفکند و از میان بردارد.
شوق هر شب کعبه را صائب به آن تمکین که هست
در لباس شبروان آرد به طوف کوی دوست
هوش مصنوعی: شوق و yearning صائب برای رفتن به کعبه به حدی است که او میخواهد در شب و با پوشش خاص، به دور کوی دوست بگردد. این بیان نشاندهنده عشق و علاقه عمیق او به دوستی و معشوق است.