برگردان به زبان ساده
تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست
از سبکدستی مرا رطل گران آمد به دست
هوش مصنوعی: وقتی که به زندگی و دنیا دست زدم، به سرعت متوجه شدم که با چه سنگینی مواجه شدم و بار زیادی به دوشم افتاد.
یافتم در سینه گرم آن بهشتی روی را
در دل دوزخ بهشت جاودان آمد به دست
هوش مصنوعی: در دل خود زیبایی و معشوقی را یافتم که گرمای وجودش همانند بهشتی است، حتی وقتی در محیطی سخت و دردناک مانند دوزخ قرار دارم. این زیبایی برایم مانند بهشت همیشه ماندگار است.
چشم پوشیدن ز دنیا چشم دل را باز کرد
دولت بیدار ازین خواب گران آمد به دست
هوش مصنوعی: با چشمپوشی از دنیای مادی، قلب انسان روشن و هوشیار میشود و در نتیجه، در زمان مناسب، خوشبختی و موفقیت به دست میآید.
چون هما مغز من از اندیشه روزی گداخت
تا مرا از خوان قسمت استخوان آمد به دست
هوش مصنوعی: من مانند پرندهای بزرگ و قوی، از افکار و اندیشهام در روزی خاص پخته شدم تا اینکه از سفرهی قسمت، استخوانی به دست آوردم.
دامن زلفش به دستم در سیه مستی فتاد
رفته بود از کار دستم چون عنان آمد به دست
هوش مصنوعی: در حالت مستی و هیجان، دامن زلف او به دستم افتاد. از آنجا که در آن لحظه تحت تاثیر بودم، کنترل و تسلط بر اوضاع از دستم رفت تا اینکه دوباره همهچیز به نظم بازگشت.
سالها گردن کشیدم چون هدف در انتظار
تا مرا تیری ازان ابرو کمان آمد به دست
هوش مصنوعی: سالها با امید و انتظاری کشیدم، مانند تیر هدفی که باید به او برسد. تا اینکه بالاخره تیر زیبای ابرو آن محبوب به دست من رسید.
صحبت یاران یکرنگ است دل را نوبهار
برگ عیش من در ایام خزان آمد به دست
هوش مصنوعی: گفتگو با دوستان واقعی مثل هوای تازه و شادابی دل است؛ اما در زمانهای سخت و غم، خوشحالی و شادی من به یکباره به من رسید.
سایه بال هما بر استخوان من فتاد
در کهنسالی مرا بخت جوان آمد به دست
هوش مصنوعی: در سالهای پیریام، خوشبختی جوانی بر سرنوشت من سایه انداخته است.
همچو لال، از گفتگوی ظاهر اهل جهان
تا زبان بستم مرا چندین زبان آمد به دست
هوش مصنوعی: مانند یک انسان لال، از صحبتهای ظاهری مردم دوری کردم و وقتی زبانم را بستم، زبانهای زیادی به من ارائه شد.
در کمند پیچ و تاب افتاد از آزادگی
هر که را سررشته کار جهان آمد به دست
هوش مصنوعی: هر کسی که به آزادی و رهایی دست یافت، در پیچ و خمهای زندگی گرفتار شد. تنها کسی که درک درستی از جهان و امور آن دارد، میتواند بر آن تسلط پیدا کند.
قامت خم عذر ایام جوانی را نخواست
رفت تیر از شست بیرون چون کمان آمد به دست
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به وضعیتی اشاره میکند که در آن، جوانی و زیباییاش به مرور زمان کاهش یافته و سرانجام به پایان خود نزدیک میشود. او بیان میکند که در گذشته، مانند کمان تیر به سمت زندگیاش پرتاب میشد، اما اکنون آن تیر از دست رفته و آثار جوانی دیگر وجود ندارد. این موضوع اشاره به گذر زمان و تغییرات آن در زندگی انسان دارد.
زین جهان آب و گل را هم به دل صائب فتاد
یوسفی آخر مرا زین کاروان آمد به دست
هوش مصنوعی: در این جهان، حتی موجودات خاکی و مادی هم به دل شاعر تأثیر میگذارند. در نهایت، از این سفر زندگی، امید و زیبایی به دست او رسیده است، همانند یوسف که از سختیها و دوریها به موفقیت و روشنایی دست یافت.