برگردان به زبان ساده
وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست
جبهه را چون خشت بر خاک در میخانه بست
هوش مصنوعی: زمانی شیرین است که انسان لب خود را بر لب پیمانه بگذارد و مانند خشت، جبهه را بر زمین میخانه قرار دهد.
با سیه چشمان نمی جوشد دل مجنون ما
داغ خونها خورد تا خود را بر این دیوانه بست
هوش مصنوعی: دل مجنون ما دیگر به عشق سیه چشمان نمیتپد؛ چون به خاطر داغهای گران، با این دیوانه پیوند خورده و مشغول شده است.
وعده بوس آرزوی تشنه را در خواب کرد
دیده این طفل را شیرینی افسانه بست
هوش مصنوعی: وعدهی بوسهای که آرزوی تشنه را به خواب برد، به چشمان این کودک شیرینی داستانهای خوش را هدیه داد.
گر ملایم بگذری از مشهد ما عیب نیست
شمع نخل موم بهر ماتم پروانه نیست
هوش مصنوعی: اگر به آرامی از مشهد ما بگذری، ایرادی ندارد؛ چون شمعی که به خاطر پروانه بسوزد، وجود ندارد.
چون نپیچاند به افسون دست گستاخ مرا؟
زلف طراری که بتواند زبان شانه نیست
هوش مصنوعی: چرا کسی که بیپرواست، نتوانسته مرا با جادو و فریب به دور خود بپیچاند؟ مویی از زیبایی که بتواند به اندازه زبان شانه حرف بزند، وجود ندارد.
خاک ما از عافیت آباد خاموشان بود
حرف نتوان بر لب ما چون لب پیمانه بست
هوش مصنوعی: خاک ما به خاطر آرامش و سکوت انسانهای نیکوکار تشکیل شده است، بنابراین نمیتوانیم سخن بگوییم زیرا زبان ما همچون لب پیمانهای بسته شده است.
می کنی منع سرشک از دیده خونبار من
جز تو ای مژگان که در بر روی صاحبخانه بست؟
هوش مصنوعی: چرا اشکهای من را از چشمان خونینم باز میداری، ای مژگان؟ غیر از تو که در آغوش صاحبخانه ماندهای، چه کسی میتواند این کار را انجام دهد؟
محتسب دست تعدی گر چنین سازد دراز
در گلوی شیشه خواهد سبحه صد دانه بست
هوش مصنوعی: اگر کسی که وظیفهاش کنترل و نظارت بر رفتارها است، به این شکل بیرحمانه عمل کند، در حقیقت به دروغ و به روش اشتباه به زنجیر کشیدن حقیقت و معنای بهتر زندگی خواهد پرداخت.