برگردان به زبان ساده
بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست
دفتر گل را خس و خاشاک ما شیرازه بست
هوش مصنوعی: به خاطر کشتن ما، آن زیبای بینظیر خود را آماده کرده است و به مانند خس و خاشاک، ما را به هم پیوسته است.
بی دماغان جنون را رام کردن مشکل است
سوخت لیلی، محمل خود تا بر این جمازه بست
هوش مصنوعی: کنترل کردن جنون برای افرادی که بیتوجهند، کار دشواری است. لیلی دچار سوختن شده و تا زمانی که بر این اشیاء سوار باشد، نمیتواند راحتی پیدا کند.
سوخت چون خال از فروغ عارض گلگون او
از شفق آن کس که بر خورشید تابان غازه بست
هوش مصنوعی: چون لکهای که به نور چهرهی سرخ او سوخته است، او مانند کسی است که به خورشید درخشان نگاه خیره کرده و دچار دردی شده است.
آب شد از انفعال پیچ و تاب زلف او
موج بر آب روان چندان که نقش تازه بست
هوش مصنوعی: به خاطر تأثیر و زیبایی پیچ و تابهای موی او، آب به شدت متلاطم و موجدار شد و به این ترتیب، نقشهای تازهای بر روی آب ظاهر گردید.
جمع نتوانست کردن این دل صد پاره را
آن که اوراق خزان را بارها شیرازه بست
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانست این دل شکسته و پراکنده را درست کند، مگر کسی که بارها توانسته است اوراق خزان را به هم ببندد.
نه همین صائب بلند آوازه گشت از حرف عشق
صاحب گلبانگ شد هر کس که این آوازه بست
هوش مصنوعی: صائب به خاطر عشق شهرت پیدا نکرد، بلکه هر کسی که این آوازه و نام را به خود اختصاص داد، توانست به محبوبیت برسد.