برگردان به زبان ساده
تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است
پیچ و تاب رشته در جان گهر افتاده است
هوش مصنوعی: زمانی که به یاد گوشوارهای از سیم میافتم، دلم به تنگ میآید و در دل من احساس تلاطم و نوسان ایجاد میشود.
رشته سر در گم جان را به دست آورده است
دیده هر کس بر آن موی کمر افتاده است
هوش مصنوعی: رشتهای که فهم آن دشوار است، جان را به چنگ آورده و همه به موهای کمر آن توجه کردهاند.
هست چون تسبیح در هر رشته اش صددل گره
بس که در زلف تو دل بر یکدگر افتاده است
هوش مصنوعی: دلهای بسیاری مانند دانههای تسبیح در زلفهای تو گره خوردهاند و به هم پیوستهاند.
گرچه پیش افتاده در ظاهر، ولی رو بر قفاست
راه پیمایی که پیش از راهبر افتاده است
هوش مصنوعی: هرچند که در نگاه اول کسی جلوتر به نظر میرسد، اما در حقیقت مسیر را بهدرستی طی نمیکند؛ مانند کسی که قبل از راهنما حرکت کرده است و درواقع به بیراهه رفته است.
پرده خوابش کند در چشم کار بادبان
هر که را بر ساحل از دریا نظر افتاده است
هوش مصنوعی: هر کس که بر ساحل دریا نشسته و به آب نگاه میکند، خواب و خیال را در چشمانش حس میکند که مانند پردهای او را میپوشاند.
می کشم چون بید مجنون خجلت از بی حاصلی
من که پیش از سایه بر خاکم ثمر افتاده است
هوش مصنوعی: من مانند درخت بید پژمردهام، زیرا از نتیجهی بیحاصلی خود خجالت میکشم. قبل از اینکه سایهام بر زمین بیفتد، میوهام روی خاکام افتاده است.
کشتی مغرور من از منت خشک کنار
در کمند وحدت از موج خطر افتاده است
هوش مصنوعی: کشتی من که به خود میبالید، به علت خطرات موجود، در دام وحدت از ساحل خشک دور شده و در حال غرق شدن است.
گوهر شهوار می آید به غواصی به دست
پا به دامن چون کشم، کارم به سر افتاده است
هوش مصنوعی: جواهر گرانبها مانند شهوار به دست غواصی میآید و وقتی که با دست و پا به دامن میزنم، نشان میدهد که کار من به پایان رسیده است.
برق عالمسوز باشد لازم ابر سیاه
آتشم در خرمن از دامان تر افتاده است
هوش مصنوعی: رعد و برق شدید و خطرناک به وجود آمده است، چنانکه ابرهای سیاه علاوه بر ایجاد ناراحتی، آتش سوزان را در خرمنها به خطر انداخته و از وجود رطوبت در دامن خود، آتش را به سمت پایین کشانده است.
همچنان غافل ز مرگم، گرچه از موی سفید
در رگ جان رعشه چون شمع سحر افتاده است
هوش مصنوعی: من هنوز نسبت به مرگ بیخبرم، هرچند که سفیدی موهایم نشاندهنده پیری است و جانم همچون شمعی در زمان صبح لرزان و ناپایدار است.
گرچه باشد در ضمیر خاک صائب مسکنش
از قناعت مور در تنگ شکر افتاده است
هوش مصنوعی: هرچند که صائب در دل خاک و زمین زندگی میکند، اما از سر قناعت و رضایتش مانند موری که در تنگی شکر بسر میبرد، خوشحال و راضی است.