توانگری بخیل را پسری رنجور بود. نیکخواهان گفتندش: مصلحت آن است که ختم قرآنی کنی از بهر وی یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرورفت و گفت: مُصْحَفِ مهجور اولیتر است که گلهٔ دور.
صاحبدلی بشنید و گفت: ختمش به علت آن اختیار آمد که قرآن بر سرِ زبان است و زر در میانِ جان.
دریغا گردنِ طاعت نهادن
گرش همراه بودی دست دادن
به دیناری چو خر در گِل بمانند
ور الحمدی بخواهی صد بخوانند
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری:قطعه
منبع اولیه: ویکینبشته
تعداد ابیات: 2
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
توانگری بخیل را پسری رنجور بود. نیکخواهان گفتندش: مصلحت آن است که ختم قرآنی کنی از بهر وی یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرورفت و گفت: مُصْحَفِ مهجور اولیتر است که گلهٔ دور.
هوش مصنوعی: پدری ثروتمند و بخیل، پسری بیمار داشت. نیکوکاران به او توصیه کردند که برای بهبودی پسرش، ختم قرآن به جا آورد یا قربانی کند. او مدتی در فکر فرو رفت و سپس گفت: بهتر است که قرآن فراموش شده را بخوانم تا اینکه گلهای را دور بریزم.