برگردان به زبان ساده
یکی را از متَعَلّمان کمالِ بَهجتی بود و معلّم از آن جا که حسِّ بشریّت است با حُسنِ بَشَرهٔ او معاملتی داشت و وقتی که به خلوتش دریافتی، گفتی:
هوش مصنوعی: یکی از دانشآموزان خوشاخلاق و شاداب بود و معلم نیز به خاطر جذب زیباییهای انسانی او، با او رابطهای خوب برقرار کرده بود. وقتی معلم او را به تنهایی دید، به او گفت:
نه آن چنان به تو مشغولم ای بهشتیروی
که یادِ خویشتنم در ضمیر میآید
ای حور چهرِ مینو سرشت! آنچنان به تو پرداختهام که از خود همانا در خاطرم یادی بر جای نمانده است؛
ز دیدنت نتوانم که دیده دربندم
و گر مقابله بینم که تیر میآید
«آنقدر مشتاق دیدار توام که نمیتوانم چشم از تو بردارم؛ حتی اگر ببینم از روبهرو تیری به سویم میآید.»
باری پسر گفت: آن چنان که در آدابِ درس من نظری میفرمایی در آدابِ نفسم نیز تأمّل فرمای، تا اگر در اخلاقِ من ناپسندی بینی که مرا آن پسند همینماید، بر آنم اطْلاع فرمایی تا به تبدیلِ آن سعی کنم.
یک بار پسر گفت: همانگونه که در آموزش من دقّت میکنی در تربیت و پرورش من نیز ژرف بیندیش ... / اطْلاع: آگاهانیدن (آگاه کردن)
گفت: ای پسر! این سخن از دیگری پرس که آن نظر که مرا با توست، جز هنر نمیبینم.
این پرسش از دیگری کن که با آن توجّهی که به تو دارم، جز خوبی در تو نمییابم.
چشمِ بداندیش که برکنده باد
عیب نماید، هنرش در نظر
در دیدهٔ بدسگالِ بدبین، که از جای برآورده باد، کمال چون کاستی و عیب نمودار میشود؛
ور هنری داری و هفتاد عیب
دوست نبیند به جز آن یک هنر
ولی اگر فضیلتی با هفتاد نقیصه دارا باشی، دوستار تو را دیده تنها بر همان یک هنر افتد و زشتیها از نظرش پوشیده مانَد.