برگردان به زبان ساده
یار من آن که لطف خداوند یار اوست
بیداد و داد و رد و قبول اختیار اوست
جناس تام: یار (معشوق)، یار (همراه) / تضاد: بیداد و داد، ردّ و قبول. / معنی: محبوب من کسی است که خداوند یار و نگهدار اوست. او مختار است که با من به دادگری رفتار کند، یا ستمگری پیشه سازد، براند یا بپذیرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دریای عشق را به حقیقت کنار نیست
ور هست پیش اهل حقیقت کنار اوست
کنار: ساحل / اهل حقیقت: اهل معرفت، عارفان / تشبیه: عشق به دریا (اضافهٔ تشبیهی) / جناس تام: کنار (ساحل)، کنار (پهلو و آغوش) / ایهام: پیش ١- نزدِ ٢- به عقیدهٔ، در نظرِ. / معنی :عشق مانند دریایی بیکران است، چنانچه بتوان بر آن ساحلی تصوّر کرد، این ساحل در نظر حقیقتبینان در کنار محبوب است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
در عهد لیلی این همه مجنون نبودهاند
وین فتنه برنخاست که در روزگار اوست
عهد: زمان، روزگار / لیلی و مجنون: -> ٧/١٠ / فتنه: آشوب و غوغا / تناسب: لیلی، مجنون / معنی: در روزگار لیلی شیفتگانی که بدو عشق ورزند زیاد نبودهاند و چنین آشوبی که در روزگار یار ما برپا شده، در عهد لیلی وجود نداشته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
صاحبدلی نماند در این فصل نوبهار
الا که عاشق گل و مجروح خار اوست
کنایه: صاحبدل (بینا و آگاه). / معنی: در این دورهٔ آغاز بهار هیچ عارفی یافت نمیشود که شیفتهٔ گل روی محبوب و آزردهٔ خار دوری او نباشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دانی کدام خاک بر او رشک میبرم
آن خاک نیکبخت که در رهگذار اوست
رشک: حسد / رهگذار: راه عبور / معنی: آیا میدانی که به کدام خاک حسادت میورزم؟ آن خاک نیکبختی که یار بر آن گام مینهد و از روی آن عبور میکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
باور مکن که صورت او عقل من ببرد
عقل من آن ببرد که صورتنگار اوست
صورتنگار: نقاش و صورتگر. در قرآن آیه ٢٤ سورهٔ حشر (٥٩) به مصوّر بودن خداوند اشاره شده است. / کنایه: صورتنگار (نقاش، خداوند) / معنی: باور مکن که چهرهٔ او دل از من ربوده و عقل مرا زایل کرده باشد، بلکه آن کسی که چنین صورتی را نقش کرد و آفرید، عقل از من ربوده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر دیگران به منظر زیبا نظر کنند
ما را نظر به قدرت پروردگار اوست
منظر: نظرگاه، چهره و رو / نظر: نگاه. / جناس زاید: گر، دیگر / جناس اشتقاق و زاید: منظر، نظر / معنی: اگر کسانی به چهرهٔ زیبای یار نظر میافکنند، نظر و توجه ما به توانایی کسی است که پرورندهٔ اوست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
اینم قبول بس که بمیرم بر آستان
تا نسبتم کنند که خدمتگزار اوست
آستان: درگاه و پیشگاه / نسبت کردن: نسبت دادن / معنی: برای پذیرفته شدنم همین کافی است که بر درگاه یار جان دهم تا مرا جزو خدمتگزاران او منظور نمایند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بر جور و بیمرادی و درویشی و هلاک
آن را که صبر نیست محبت نه کار اوست
درویشی: فقر و تنگدستی / معنی: کسی که بر ستم و ناکامی و فقر و نابودی در راه عشق شکیبا نباشد، عشقورزی کار او نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی رضای دوست طلب کن نه حظ خویش
عبد آن کند که رای خداوندگار اوست
رضا: رضایت و خشنودی / حظّ: نصیب و بهره/ رای: خواست و تدبیر / معنی: ای سعدی، خشنودی دوست را آرزو کن نه لذّتجویی خود را، برای آن که بنده کاری را انجام میدهد که تدبیر صاحب اوست. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی