برگردان به زبان ساده
این باد بهار بوستان است؟
یا بوی وصالِ دوستان است؟
آیا این نسیم باد بهاری است که از جانب بوستان میوزد؟ یا بوی خوش رسیدن به دوستان است؟ [ بهار: شکوفههای تازه و نورُسته، گل درخت نارنج و نوعی گل گاوچشم و اقحوان اصفر است، بستانافروز که آن را تاجخروس گویند که گلی است سرخرنگ و به عنوان گل زینتی نیز در باغها کاشته میشود. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دل میبرد این خط نگارین
گویی خط روی دلستان است
این نوشتهٔ زیبا آدمی را مجذوب خود میسازد، گویی مثل موهای تازهرُسته بر روی گونههای معشوق است. [ خط (اول): دستخط و نوشته، (دوم): موهای تازهرُستهای که گرد رخسار خوبرویان بر آمده باشد. / نگارین: زیبا / کنایه: دل بردن (شیفته و بیقرار کردن) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای مرغ به دام دل گرفتار
بازآی که وقت آشیان است
ای پرندهٔ گرفتارِ دل بازگرد که هنگام بازگشتن به آشیانه و رسیدن به آرامش است. [جناس لاحق: ای، آی / تناسب: مرغ، گرفتار، آشیان /استعارهٔ مصرّحه: مرغ (عاشق)] - منبع: شرح غزلهای سعدی
شبها من و شمع میگدازیم
این است که سوز من نهان است
من و شمع شبها در سوز و گدازیم؛ با این تفاوت که سوز شمع آشکار و سوز درون من پنهان است. [گداختن: ذوب شدن / کنایه: گداختن (لاغر شدن)] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گوشم همه روز از انتظارت
بر راه و نظر بر آستان است
همه روزه در انتظار خبری که از تو رسد، گوشم به راه و چشمم بر آستانت دوختهشده است.[نظر: نگاه / آستان: درگاه و پیشگاه / کنایه: گوش به راه و نظر بر آستان بودن (انتظار کشیدن)] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ور بانگ مؤذنی میاید
گویم که دَرای کاروان است
آنچنان در انتظارت به سر میبرم که اگر مؤذنی اذان گوید، صدای زنگ کاروان میپندارم. [ مؤذن: اذانگو / درای: زنگی که بر شتر بندند. / تشبیه: بانگ مؤذن به درای کاروان مانند شده است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
با آن همه دشمنی که کردی
بازآی که دوستی همان است
با وجود آنکه بر من دشمنیهای بسیار روا داشتی، باز گرد زیرا دوستی من با تو همان دوستی پیشین است. [ تضاد: دشمنی، دوستی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
با قوت بازوان عشقت
سرپنجهٔ صبر ناتوان است
سرپنجهٔ صبر و شکیبایی در برابر نیروی بازوان عشق تو تاب مقاومت ندارند. [استعارهٔ مکنیه: بازوان عشق، سرپنجهٔ صبر] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بیزاری دوستان دمساز
تفریق میان جسم و جان است
بیمیلی دوستان موافق از یکدیگر همانند جدایی میان تن و روان است. [دمساز: موافق و همراز / تفریق: فاصله و جدایی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نالیدن دردناک سعدی
بر دعوی دوستی بیان است
این که سعدی دردمندانه مینالد، نالههای او بیانگر عشق و دوستی است. [دعوی: مُمالِ دعوا، ادعا / بیان: دلیل و اثبات ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آتش به نی قلم درانداخت
وین حِبْر که میرود دُخان است
نالیدن سعدی نی قلم را سوزاند و این مرکّبی که بر کاغذ نقش میبندد، دود نی قلم است که در اثر نالهٔ سعدی دلسوخته به وجود آمده است. [ حبر: سیاهی و دوده مرکّب / دخان: دود ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی