برگردان به زبان ساده
چشمت خوش است و بر اثر خواب خوشتر است
طعم دهانت از شکر ناب خوشتر است
_چشمانت زیباست و هنگاهی که خوابآلوده باشد زیباتر است. طعم و مزهٔ دهانت از شکر خالص هم نیکوتر و لذّتبخشتر است. [خوش = زیبا / ناب = پاک و خالص] - منبع: شرح غزلهای سعدی
زنهار از آن تبسم شیرین که میکنی
کز خندهٔ شکوفهٔ سیراب خوشتر است
پناه بر خدا از آن لبخند شکرین، چرا که لبخند تو از شکفته شدن شکوفهٔ آبدار و تازه هم زیباتر است. [ زنهار = شبه جمله به معنی امان و پناه / شکوفهٔ سیراب = شکوفهٔ پرآب و تازه و باطراوت ] ـ منبع: شرح غزلهای سعدی
شمعی به پیش روی تو گفتم که برکنم
حاجت به شمع نیست که مهتاب خوشتر است
به خود گفتم شمعی برافروزم و چهرهات را در پرتو آن بنگرم، امّا دریافتم که نیازی به افروختن شمع نیست. زیرا چهرهٔ مهتابی تو زیباتر از روشنایی شمع است. [ برکردن = روشن کردن و افروختن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دوش آرزوی خواب خوشم بود یک زمان
امشب نظر به روی تو از خواب خوشتر است
دیشب آرزو میکردم که لحظهای به خواب خوش فرو روم، امّا امشب نگریستن به روی تو را از خواب خوشتر میدارم. [ دوش = دیشب / نظر = نگاه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
در خوابگاهِ عاشقِ سر بر کنارِ دوست
کیمخت خارپشت ز سنجاب خوشتر است
بستری از چرم سخت و خاردار در خوابگاه عاشقی که محبوب در کنار اوست، از بستر نرم برای او لذّتبخشتر است. [ کیمخت خارپُشت = پوست خشن و سفت، پوست درهم کشیده و چین و چروکخورده / خارپُشت = جوجه تیغی / سنجاب = جانوری است بزرگتر از موش و کوچکتر از گربه، مویش در نهایت نرمی و تازگی و از پوست آنها پوستین گرانبها سازند. (لغتنامه).] - منبع: شرح غزلهای سعدی
زان سوی بحر آتش اگر خوانیم به لطف
رفتن به روی آتشم از آب خوشتر است
اگر از آن سوی دریای آتش مرا از سر لطف صدا بزنی، به شوق میآیم، زیرا بر روی آتش رفتن برایم از در آب بودن لذّتبخشتر است. منبع: شرح غزلهای سعدی
ز آب روان و سبزه و صحرا و لالهزار
با من مگو که چشم در احباب خوشتر است
از زیباییهای آب جاری و سبزهزاران و دشت و لالهزار با من سخن مگوی که نگریستن به دوستان و معشوقگان برای من از زیباییهای طبیعت لذّتبخشتر است . [احباب = جمع حبیب، دوستان و یاران ] ـ منبع: شرح غزلهای سعدی
زهرم مده به دستِ رقیبانِ تندخوی
از دست خود بده که ز جُلّاب خوشتر است
ای محبوب من، به من از دست نگهبانان تندخوی زهر مده. زهر را با دستان خود به من بنوشان که در آن صورت از شربت گلاب هم خوشگوارتر است. [ رقیبان = جمع رقیب، نگهبان و مراقب، کسی که مواظبِ معشوق است و عاشق را از او دور میکند، معمولاََ دایهٔ دختر این نقش را بر عهده داشت و گاهی هم عاشق و معشوق از غفلتِ رقیب استفاده کرده و با اشاراتِ چشم و ابرو، قول و قرار میگذاشتند و سخنان خود را به یکدیگر میگفتند. / جُلّاب = معرّب گلاب، شربتی که از قند و گلاب سازند و ایرانیان آن را به معنی مطلق شربت به کار میبرند. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی دگر به گوشهٔ وحدت نمیرود
خلوت خوش است و صحبت اصحاب خوشتر است
سعدی دیگر به گوشهٔ تنهایی پناه نمیبرد. زیرا هر چند تنهایی خوش است، ولی همنشینی با دوستان خوشتر است. [ خلوت = عزلت و گوشهنشینی / صحبت = مصاحبت و همنشینی / اصحاب = جمع صاحب، دوستان و یاران ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر باب از این کتاب نگارین که برکنی
همچون بهشت گویی از آن باب خوشترست
هر فصلی از این کتاب پر نقش و نگار و زیبا را که از برکنی و به خاطر بسپاری، یا ورق بزنی، گویی یکی از درهای بهشت است که میگشایی و خواهی دید که هر دری از در دیگر یا هر فصلی از فصل دیگر بهتر است. [ باب (مصراع اوّل) = فصل و قسمت / باب (مصراع دوم) = در / نگارین = زیبا و خوش / برکردن = حفظ کردن و به خاطر سپردن / کتاب نگارین = کنایه از کتاب غزلیات زیبای سعدی ] منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی