برگردان به زبان ساده
فریاد من از فراق یار است
وافغان من از غم نگار است
فریادی که از من برمیآید، به دلیل جدایی از یار است و فغان و نالهٔ من از دست غم معشوق زیباروی است. [ نگار = معشوق، یار زیباروی، از آن جهت که معشوق خود را آرایش میکند و زینت میدهد، به او نگار گفتهاند. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بی روی چو ماه آن نگارین
رخسارهٔ من به خون نگار است
در جدایی از روی چون ماه آن زیبارو، چهرهٔ من با خون دیدگان منقّش گشته است. [ نگارین = زیبا و آراسته / به خون نگار بودن = به خون منقّش و رنگین بودن، به خون آراسته بودن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
خون جگرم ز فرقت تو
از دیده روانه در کنار است
در جدایی از تو خون جگرم از چشمان بیرون زده و در کنارم جاری گشته است. [ فُرقت = دوری و هجران ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
درد دل من ز حد گذشتهست
جانم ز فراق بیقرار است
هوش مصنوعی: درد و اندوه من به اندازهای زیاد شده که دیگر نتوانم تحمل کنم. دل و جانم به خاطر جدایی بسیار بیقرار و ناآرام است.
کس را ز غم من آگهی نیست
آوخ که جهان نه پایدار است
هوش مصنوعی: هیچکس از درد و غم من خبر ندارد، آه که این دنیا همیشه و ابدی نیست.
از دست زمانه در عذابم
زان جان و دلم همی فکار است
از دست این روزگار زودگذر و ستمپیشه عذاب میکشم و بدین سبب جان و دلم آزرده و رنجور است. [ فگار = مخفف افگار به معنی پریشان و آزرده، خسته و مجروح ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی چه کنی شکایت از دوست
چون شادی و غم نه برقرار است
ای سعدی، از آنجا که غم و شادی زودگذر و ناپایدار است، برای چه از دوست شِکوه میکنی؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی