برگردان به زبان ساده
عیب یاران و دوستان هنر است
سخن دشمنان نه معتبر است
خردههایی که یاران و دوستان میگیرند، عیب نه بلکه فضیلت ماست. امّا سخن و عیبجویی دشمنان اعتباری ندارد. [ هنر = فضل و فضیلت / معتبر = با اعتبار و قابل اطمینان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مُهر مِهر از درون ما نرود
ای برادر که نقش بر حجر است
ای برادر! نشان مِهر و محبّت از دل ما زدوده نمیشود. هم بدانسان که نقشی که بر سنگ حک شود تا دیرزمانی دوام میآورد. [تناسب: مُهر، نقش / تشبیه و جناس ناقص: مِهر به مُهر (اضافهٔ تشبیهی) / تشبیه مرکب : نقش بستنِ مِهر تو بر دل ما مثل نقش بستن چیزی است بر سنگ.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چه توان گفت در لطافت دوست
هر چه گویم از آن لطیفتر است
در مورد لطافت و نازکبدنی دوست چه میتوان گفت؟ زیرا هر چه در آن مورد بگویم، باز هم او لطیفتر است. [ لطافت = نرمی و لطف، طراوت و تازگی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن که منظور دیده و دل ماست
نتوان گفت شمس یا قمر است
هوش مصنوعی: آن کسی که منظور نظر و احساسات ماست، نمیتوان گفت که او مانند خورشید یا ماه است.
هر کسی گو به حال خود باشید
ای برادر که حال ما دگر است
ای برادر، بگو هر کس به کار خود بپردازد و به حال خود باشد، زیرا حال ما غیر از حال دیگران است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو که در خواب بودهای همه شب
چه نصیبت ز بلبل سحر است
ای کسی که تمام طول شب را به غفلت خفتهای، تو که دم صبحگاهی را درنیافتهای. از نوای خوش بلبل سحَر، چه نصیبی بردهای؟ [ همهشب: سراسر و تمام شب، هر شب ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آدمی را که جان معنی نیست
در حقیقت درخت بیثمر است
هوش مصنوعی: انسانی که درک و فهم عمیق ندارد، مانند درختی است که میوهای ندارد.
ما پراکندگان مجموعیم
یار ما غایب است و در نظر است
ما در حین آشفتهحالی و بیسر و سامانی خاطری به سامان داریم. زیرا یار ما در عین حال که غایب است، در دل ما حضور دارد و ما با چشم دل او را میبینیم. [ پراکندگان = جمع پراکنده، شوریدگان و مجذوبان / مجموع = آسوده و دارای جمعیّت خاطر / نظر = نگاه / متناقضنمایی (پارادوکس): پراکندگان مجموع و غایب در نظر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
برگ تر خشک میشود به زمان
برگ چشمان ما همیشه تر است
هر برگ تر و تازهای با گذشت زمان خشک میگردد. امّا چشمان ما مثل برگی است که همیشه تر و مرطوب است. زیرا همواره در حال گریستن هستیم. [ برگِ تر = برگ تازه و باطراوت / تشبیه : چشمان به برگ (اضافهٔ تشبیهی) / کنایه: تر بودن چشم (کنایه از گریان بودن) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
جان شیرین فدای صحبت یار
شرم دارم که نیک مختصر است
ما جان شیرین خود را نثار همنشینی با دوست میکنیم. امّا از اینکه جان ما بسیار کمبها و ناچیز است شرمساریم. [ صحبت: مصاحبت و همنشینی / مختصر: کوتاه، کم ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
این قدر دونِ قدر اوست ولیک
حد امکان ما همین قدر است
این مقدار در خور شأن و منزلت دوست نیست. امّا امکان محدود ما اجازهٔ ایثار بیش از این را نمیدهد. [ این قدر: این اندازه / قدر: ارزش و مقام ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
پرده بر خود نمیتوان پوشید
ای برادر که عشق پرده در است
ای عزیز، عشق را نمیتوان پنهان کرد؛ عشق، رسواگر است. [کنایه: پرده بر خود پوشیدن (رازدار بودن و حفظ سرّ کردن) / تضاد: پرده پوشیدن، پرده دریدن]
سعدی از بارگاه قربت دوست
تا خبر یافتهست بیخبر است
همین که سعدی از آستانهٔ قرب یار آگاهی یافت، از خود بیخود شد. [ بارگاه: درگاه و پیشگاه / تشبیه: قربت و نزدیکی به معشوق به بارگاه (اضافهٔ تشبیهی) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ما سر اینک نهادهایم به طوع
تا خداوندگار را چه سر است
ما سر خویش را به نشانهٔ فرمانبرداری فرود آورده و تسلیم شدهایم تا ببینیم که خداوندگار ما چه اندیشهای در سر دارد؟ [ طَوع: اطاعت و فرمانبرداری / سر (در مصراع دوم): قصد و آهنگ، تصمیم /جناس تام: سر (رأس)، سر (فکر) / مجاز مرسل: سر (اندیشه) / کنایه: سر نهادن (تسلیم شدن) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی