برگردان به زبان ساده
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
اللَه اللَه تو فراموش مکن صحبت ما را
شکستن پیمان وفاداری در نزدِ ما رسم نیست. برای خدا، برای خدا، مصاحبت و دوستی با ما را از خاطر مبر. [ عهد و وفا = پیمان وفاداری / الله الله = برای خدا برای خدا، شبهجمله است که برای ترساندن و زنهار بکار میرود. / صحبت = مصاحبت و همنشینی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد
سستعهدی که تحمل نکند بار جفا را
سستپیمانی که بار جفای معشوق را تحمل نمیکند، ارزش عشق را درنمییابد و در راه عشق صادقانه گام برنمیدارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر مُخَیَّر بکنندم به قیامت که چه خواهی
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
اگر مرا در گزینش هر دو عالم مختار کنند و آزاد گذارند، میگویم ما دوست را برمیگزینیم و همهٔ نعمتهای بهشتی را به شما وامیگذاریم. [ مخیر کردن = اختیار دادن، مختار کردن / ما را = برای ما، از آنِ ما / فردوس = نام بهشت هشتم از هشت بهشت است، هشت بهشت عبارتند از: خلد، دارالسلام، دارالقرار، جنت عدن، جنتالماوی، جنتالنعیم, علیین و فردوس ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر سرم میرود از عهد تو سر بازنپیچم
تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را
اگر سرم برود از پیمانی که با تو بستهام بازنمیگردم تا پس از مردنم بگویند که سعدی پیمان خویش را چه نیک به پایان برد و استوار بر سر پیمان خویش باقی ماند. [ سر رفتن = کنایه از مُردن / سر باز پیچیدن = کنایه از نافرمانی و سرکشی کردن / به سر بردن = کنایه از به اتمام رساندن و سازگاری نمودن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
خنُک آن درد که یارم به عیادت به سر آید
دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را
چه خوش است دردی که یار را برای عیادت بر سرِ بالینم آورد. بیتردید، عاشقان دردمند برای چنین دردی، دوا نمیطلبند. [ خُنُک = شبه جمله است به معنی خوشا، خرم باد / عیادت = به احوالپرسی بیمار رفتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن
تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را
اگر گرفتاری ما را باور نمیداری، در آینه به چهره خویش بنگر تا دریابی که زیبایی تو بر سرِ گرفتاران بلای عشق چه آورده است؟ خلاصه بدانی که توچه قدر زیبایی و ما چه قدر بیتاب. - منبع: شرح غزلهای سعدی
از سر زلف عروسان چمن دست بدارد
به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را
اگر بادِ صبا بتواند بر سرِ زلفِ تو بوزد و آن را لمس کند، دیگر توجهی به سرِ زلفِ عروسان چمن (گُلها) نخواهد داشت. [ چمن = سبزه و گیاه / باد صبا = نسیمِ صبحگاهی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سر انگشت تَحَیُّر بگزد عقل به دندان
چون تأمل کند این صورت انگشتنما را
عقل اگر در چهرهٔ مشهور به زیبایی تو با تأمل و دقت بنگرد، سرِ انگشتِ خویش را به نشانهٔ حیرت از زیبایی باورنکردنی تو به دندان خواهد گزید. [ تأمل کردن = نیک نگریستن، اندیشیدن / انگشتنما = هر چیز که به انگشت نشان داده شود. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آرزو میکندم شمعصفت پیش وجودت
که سراپای بسوزند من بی سر و پا را
آرزویم این است که در مقابل وجود تو، منِ بیسر و پا و بیقدر را، سراپا مانند شمع بسوزانند و فدای وجود تو سازند. [ آرزو میکندم = مرا این آرزوست / شمعصفت = مثل و مانند شمع ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چشم کوتهنظران بر ورق صورت خوبان
خط همیبیند و عارف قلم صنع خدا را
دیدگان مردم کوتهبین و غافل بر چهرهٔ خوبان، خط میبیند. در حالی که چشم عارف بر همان ورق، صنع خدای را مشاهده میکند. [ خوبان = جمع خوب، زیبارویان / خط = موهای تازهرستهای که گرد رخسار خوبرویان برآمده باشد. / عارف = دانا و شناسنده / قلم صنع = قلم آفرینش ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن
خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را
همگان به روی تو چشم دوختهاند و بر آن مینگرند. امّا نظّارگان خودپرست قادر به پنهان کردن هوای نَفْسِ بدفرمای خود نیستند و هوس را از عشق حقیقی بازنمیشناسند. [ هوا = هوا و هوس ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مهربانی ز من آموز و گرم عمر نماند
به سر تربت سعدی بطلب مهرْگیا را
مهربانی و مهرورزی را از من بیاموز و چنانچه عمرم برای این آموزش یاری نکند. پس از مرگم خواهی دید که مهرگیا از گورم خواهد رویید. یعنی با قلبی آکنده از عشق و مهر جهان فانی را ترک کردهام. [ مهربانی = عاشقی، در لغتنامه دهخدا مهربان هم به معنی عاشق و هم به معنی معشوق آمده است. / تربت = خاک، گور ] / مهرگیا = یا مهرگیاه اسم فارسی یبروح الصّنم است. گیاهی است از تیرهٔ بادنجانیان که علفی است. این گیاه دارای ریشهٔ ضخیم و گوشتدار و غالباََ دو شاخه است و شکل ظاهری ریشه شباهت به هیکل آدمی دارد. برگهای مهرگیاه نسبتاََ بزرگ و مستقیماََ از ریشه جدا میشوند. گُلهایش به رنگهای سفید و صورتی و قرمز و بنفش دیده شدهاند. گونههای مختلف این گیاه در سواحل رودخانهها و مناطق بحرالرومی به فراوانی میروید و در تداول عامه بیشتر به مردمگیاه موسوم است. افسانههای مختلف در بین ملل در مورد این گیاه از قدیم رواج یافته است. در طی قرون خرافات عجیبی در اطراف خواص آن در میان مردم شایع بوده است. عبرانیها تصور میکردند مهرگیاه برای تقویت افراد عقیم مفید است. چینیها معتقد بودند مهرگیاه برای تقویت افراد خسته و ضعیف نافع است. مهرگیاه برای جلب دوستی مَثَل شده است. درمحاورهٔ عامه و در اشعار اغلب به این معنی اشاره میشود. گویند هر که مهرگیاه داشته باشد، همه کس به شدّت او را دوست دارند. (گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی) . - منبع: شرح غزلهای سعدی
هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را
قُل لِصاحٍ تَرَکَ النّاسَ مِن الوَجْدِ سُکاریٰ
هیچ انسان عاقل و هوشیاری، ما را به خاطر مستی عشق سرزنش نمیکند. به هوشیار بگو که سرمستانی را که در اثر مستی به وجد آمدهاند، به حال خود واگذارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی