برگردان به زبان ساده
تو از هر در که بازآیی، بدین خوبی و زیبایی
دری باشد که از رحمت، به روی خلق بگشایی
هوش مصنوعی: هر جا که قدم بگذاری، با زیبایی و خوبیات در حقیقت دری خواهی بود که به روی مردم باز میشود و رحمت و محبت را به آنها هدیه میدهد.
ملامتگویِ بیحاصل، ترنج از دست نشناسد
در آن معرض که چون یوسف، جمال از پرده بنمایی
تصحیح AI: نقدِ سرزنشکننده بیفایده است، چون او دستش را از میوهٔ بالنگ بازنمیشناسد وقتی زیبایی مانند تو همچون یوسف از پس پرده نمایان میشود. / تلمیح: داستان یوسف و زلیخا غزل 5 بیت 3 / (AI: نقد و سرزنش بیفایده است، مانند میوهای که از دست رفتهاست. در چنین زمانی، وقتی زیبایی مانند یوسف از پس پرده نمایان میشود، هیچ کس به انتقاد نمیپردازد.)
به زیورها بیآرایند وقتی خوبرویان را
تو سیمینتن چنان خوبی، که زیورها بیآرایی
هوش مصنوعی: زیبا رویان را با زیورآلات بیارایند، چرا که تو با زیبایی و نیکی خود به مانند نقرهای درخشان، به حدی زیبا هستی که خود میتوانی زیورآلات را بیارایی.
چو بلبل روی گل بیند، زبانش در حدیث آید
مرا در رویت از حیرت، فروبستهست گویایی
هوش مصنوعی: وقتی بلبل به گل نگاه میکند، زبانش به صحبت میآید. اما من در نگاه تو آنقدر شگفتزدهام که نمیتوانم چیزی بگویم.
تو با این حسن نتوانی، که روی از خلق درپوشی
که همچون آفتاب از جام و حور از جامه پیدایی
هوش مصنوعی: تو با این زیبایی نمیتوانی از چهرهات بپوشانی، چون مانند خورشید از جام میدرخشی و همچون حوری از لباسش پیداست.
تو صاحب منصبی جانا! ز مسکینان نیندیشی
تو خوابآلودهای، بر چشم بیداران نبخشایی
هوش مصنوعی: ای عزیز، تو که در مقام و منصب بلندی هستی، به حال کسانی که در فقر و تنگدستی به سر میبرند فکر نمیکنی. تو همچون کسی هستی که در خواب غرق شده و از حال بیداران و آگاهان غافلی.
گرفتم سرو آزادی نه از ماء مهین زادی؟
مکن بیگانگی با ما، چو دانستی که از مایی
تصحیح AI: بر فرض که مانند سرو آزاد هستی، آیا از ماء مهین زاده نشدی؟! پس چرا با من بیگانه رفتار میکنی، در حالی که میدانی ما چه ارتباط نزدیکی داریم و از یک جنس هستیم. / ماء مهین: اشاره است به نطفه / (AI: من آزادی را از هیچ چیزی جز نرمی و لطافت نمیخواهم؛ پس چرا با من بیگانه رفتار میکنی، در حالی که میدانی ما چه ارتباط نزدیکی داریم؟)
دعایی گر نمیگویی، به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخ است، شیرین است، از آن لب هر چه فرمایی
هوش مصنوعی: اگر دعایی نمیکنی، لااقل با دشنامی به من محبت کن. چون اگرچه ممکن است تلخ به نظر بیاید، اما از آن لبهای تو هر چه بگویی، شیرین است.
گمان از تشنگی بردم، که دریا تا کمر باشد
چو پایانم برفت اکنون، بدانستم که دریایی
تشنهی عشق و وصال تو بودم و فکر کردم به دست آوردن تو کار راحتی است، ولی وقتی به ورطه عشق تو افتادم آنگاه متوجه شدم عشق تو چقدر ژرف و عمیق است و به راحتی نمیتوان به تو رسید. (پایاب: قسمتی از رودخانه که عمق کمتری دارد و در جای دیگه: اکنون همان پنداشتم دریای بیپایاب را)
تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم کش
مگس جایی نخواهد رفتن از دکان حلوایی
هوش مصنوعی: تو میتوانی آستینهایت را بگسترانی یا اینکه چهرهات را بپوشانی، اما بدان که مگس هیچوقت از دکان شیرینیفروشی دور نخواهد شد.
قیامت میکنی سعدی! بدین شیرین سخن گفتن
مسلم نیست طوطی را، در ایامت شکرخایی
هوش مصنوعی: سعدی با سخنان شیرین و دلنشینش، مانند طوطی خوشزبان، در قیامت به خوبی میتواند سخن بگوید. این نشاندهندهی مهارت او در بیان و ادبیات است.