برگردان به زبان ساده
خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیی
یا به بُستان به درِ حجرهٔ من بازآیی
هوش مصنوعی: روز خوشی خواهد بود که تو مانند گلی به باغ برگردی یا به باغی که در آن هستم، به درون اتاق من بیایی.
گلبُنِ عیشِ من آن روز شکفتن گیرد
که تو چون سروِ خرامان به چمن بازآیی
هوش مصنوعی: باغ شادابی من زمانی رونق خواهد گرفت که تو مانند سرو زیبا و باوقار به باغ برگردی.
شمعِ من، روز نیامد، که شبم بفروزی؟
جانِ من، وقت نیامد که به تن بازآیی؟
شمعِ من، آن روز (یک روزی، یک وقتی) فرا نرسید که شب مرا با آمدنت بیافروزی؟ (یا، شمعِ من، آن روز، فرانرسید. پس، چه کسی شب مرا بیافروزد؟) جانِ من، وقت آن نرسید که به تن بازآیی؟ («جانِ من» هم به معنیِ عزیزِ من و هم به معنیِ جانِ شاعر که با دادن دل و جان، امید دارد، که جانش به تن بازگردد. گویی، بی او، شاعر خود را مرده و بیجان مییابد.)
آب تلخ است مدامم چو صراحی در حلق
تا تو یک روز چو ساغر به دهن بازآیی
هوش مصنوعی: زندگی برای من همیشه تلخ است، مانند آبی که مداوم در گلویم گیر کرده است. اما امیدوارم روزی تو مانند جامی در دستانم ظاهر شوی و این تلخی را از بین ببری.
کی به دیدار من، ای مهرگسل! برخیزی؟
کی به گفتار من، ای عهدشکن! بازآیی؟
هوش مصنوعی: کی از خواب برمیخیزی تا به دیدار من بیایی، و کی برمیگردی تا به گفتوگو با من بپردازی، ای کسی که پیمانها را میشکنی؟
مرغِ سیرآمدهای از قفسِ صحبت و من
دامِ زاری بِنَهَم بو که به من بازآیی
هوش مصنوعی: پرندهای که سیر و آزاد شدهای، از قفس بیرون آمدهای و من به تو نزدیک میشوم تا شاید تو دوباره به سمت من برگردی.
من خود آن بخت ندارم که به تو پیوندم
نه تو آن لطف نداری که به من بازآیی
هوش مصنوعی: من خودم آنقدر خوششانس نیستم که بتوانم به تو نزدیک شوم و تو هم آنقدر مهربان نیستی که دوباره پیش من برگردی.
سعدی آن دیو نباشد که به افسون برود
هیچت افتد که چو مردم به سخن بازآیی
هوش مصنوعی: سعدی میگوید که او مانند دیو و موجودات خبیث نیست که به سادگی تحت تأثیر افسونها قرار گیرد. بلکه او مانند آدمی است که وقتی با سخن منطقی و قانعکننده روبرو شود، به آرامی به واقعیت برمیگردد و توجه میکند.