برگردان به زبان ساده
آن سرو ناز بین که چه خوش میرود به راه
وآن چشم آهوانه که چون میکند نگاه
هوش مصنوعی: یک درخت بلند و زیبا را تصور کن که با چه ر elegance و ناز به قدم زدن خود ادامه میدهد. همچنین، به چشمان زیبا و معصوم او که مثل چشمهای آهوست توجه کن، وقتی به کسی مینگرد چه زیبایی خاصی دارد.
تو سرو دیدهای که کمر بست بر میان؟!
یا ماه چارده که به سر برنهد کلاه؟!
هوش مصنوعی: تو همچون سروی هستی که به زیبایی و استواری قامت خود را در میان دیگران نمایان کردهای، یا مانند ماهی که در شب چهاردهم، زیبایی خود را با تاج و کلاهی که به سر دارد، به نمایش میگذارد.
گل با وجود او چو گیاه است پیش گُل
مه پیش روی او چو ستارهست پیش ماه
هوش مصنوعی: گل در برابر او مانند گیاه است و ماه در برابر او مانند ستارهای است که در کنار ماه قرار دارد.
سلطانصفت همیرود و صد هزار دل
با او چنان که در پی سلطان رود سپاه
هوش مصنوعی: سلطان وار به راه خود میرود و به دنبال او صدها دل به عشق و ارادتش مثل سربازانی که در پی فرماندهی خود هستند، حرکت میکنند.
گویند از او حذر کن و راه گریز گیر
گویم کجا روم که ندانم گریزگاه
هوش مصنوعی: میگویند از او دوری کن و راهی برای فرار پیدا کن، اما من نمیدانم به کجا بروم چون نمیدانم کجا میتوانم فرار کنم.
اول نظر که چاه زنخدان بدیدمش
گویی در اوفتاد دل از دست من به چاه
هوش مصنوعی: نخستین بار که به چالهی زیباییهای صورتت نگاه کردم، احساس کردم دل من گویی به اعماق آن چاه سقوط کرده است و دیگر نتوانستم آن را به دست آورم.
دل خود دریغ نیست که از دست من برفت
جان عزیز بر کف دست است گو بخواه
هوش مصنوعی: دل من برای از دست دادن کسی که عزیزم است، ناراحت نیست. جان من در دستانم قرار دارد، پس هر زمان که بخواهی، میتوانی از آن بهرهبرداری کنی.
ای هر دو دیده، پای که بر خاک مینهی
آخر نه بر دو دیده من به که خاک راه؟
تصحیح AI: ای نور چشمانم که قدم بر خاک میگذاری، بیا و بر چشمان من قدم گذار که از خاک بهتر است. (AI: ای چشمان تو که بر زمین مینگری، در نهایت برای تو بهتر است که بر چشمان من ننگری، زیرا من مانند خاکی هستم که راه را نشان میدهد.)
حیف است از آن دهن که تو داری جواب تلخ
وآن سینه سفید که دارد دل سیاه
هوش مصنوعی: حیف است از آن دهانی که تو داری که فقط پاسخهای تلخ میدهد و آن سینهای که سفید است، دلش سیاه است.
بیچارگان بر آتش مهرت بسوختند
آه از تو سنگدل که چه نامهربانی آه
هوش مصنوعی: بیچارهها به خاطر عشق تو در آتش سوزانده شدند، افسوس بر تو که چقدر بیرحم هستی و چه قدر مهربانی را نادیده میگیری.
شهری به گفتوگوی تو در تنگنای شوق
شب روز میکنند و تو در خواب صبحگاه
هوش مصنوعی: شهری به خاطر شوق و اشتیاق تو، در روز و شب مشغول گفتوگوست و تو در خواب صبحگاهی خود غرق شدهای.
گفتم بنالم از تو به یاران و دوستان
باشد که دست ظلم بداری ز بیگناه
هوش مصنوعی: به دوستان و یارانم گفتم که از تو شکایت کنم، تا شاید راهی پیدا شود و ظلمت از سر بیگناهی برداشته شود.
بازم حفاظ، دامن همت گرفت و گفت
از دوست جز به دوست مبر سعدیا پناه
هوش مصنوعی: باز دوباره حیاط و حفاظت از دامن همت، به من یادآوری کرد که ای سعدی، هیچ چیز از دوست را به غیر از دوست نبر.