برگردان به زبان ساده
تا خبر دارم از او بیخبر از خویشتنم
با وجودش ز من آواز نیاید که منم
هوش مصنوعی: من از او اطلاع دارم، اما خودم را نمیشناسم. با وجود او، صدایی از من نمیآید که بگوید من کیستم.
پیرهن میبدرم دم به دم از غایت شوق
که وجودم همه او گشت و من این پیرهنم
هوش مصنوعی: هر لحظه از شدت شوق، لباس خود را پاره میکنم، زیرا وجود من تماماً او شده و من فقط این لباس هستم.
ای رقیب این همه سودا مکن و جنگ مجوی
برکَنم دیده که من دیده از او برنکَنم
هوش مصنوعی: ای رقیب، اینقدر برای من حسادت نکن و با من درگیر نشو. من دیدم را از تو میگیرم، اما دیدم را از تو برنمیدارم.
خود گرفتم که نگویم که مرا واقعهایست
دشمن و دوست بدانند قیاس از سخنم
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتم که دربارهی مشکل خود صحبت نکنم؛ چون میدانم که کسیکه به آن توجه کند، ممکن است آن را از زبان من به درستی درک نکند، نه به عنوان مسئلهای معنادار، بلکه از روی قیاس.
در همه شهر فراهم ننشست انجمنی
که نه من در غمش افسانه آن انجمنم
در تمام شهر مجلسی تشکیل نشد که من بخاطر غم او، زبانزد آن مجلس نباشم. (AI: در هیچ کجا تجمعی برای حل مشکلات وجود ندارد که من در آن تجمع، داستان غمانگیز آنها را روایت نکنم.)
برشکست از من و از رنج دلم باک نداشت
من نه آنم که توانم که از او برشکنم
هوش مصنوعی: او از شکست و غم دل من هیچ نگرانی نداشت، چرا که من شخصیتی نیستم که بتوانم او را رنجش کنم یا از خود برانم.
گر همین سوز رود با من مسکین در گور
خاک اگر بازکنی سوخته یابی کفنم
هوش مصنوعی: اگر همین آتش و درد که در دل دارم، در زیر خاک و در گور من پیدا شود، میبینی که کفن من سوخته است.
گر به خون تشنهای اینک من و سر باکی نیست
که به فتراک تو به زان که بود بر بدنم
هوش مصنوعی: اگر تشنهی خون هستی، من حاضر به این کار هستم و از اینکه زیر دست تو باشم نگران نیستم؛ زیرا برای من مهم نیست که سرم به دست تو بیفتد.
مرد و زن گر به جفا کردن من برخیزند
گر بگردم ز وفای تو نه مردم که زنم
AI: اگر مردان و زنان به من ستم کنند و من از وفای تو برگردم، دیگر نه انسانم و نه زن. (تصحیح AI: اگر مرد و زن به من ستم کنند و من از وفای تو برگردم، دیگر مرد نیستم بلکه زنم.)
شرط عقل است که مردم بگریزند از تیر
من گر از دست تو باشد مژه بر هم نزنم
AI: عقل حکم میکند که مردم از تیر من فرار کنند، اگر تو به من توجه کنی و حتی پلک هم نزنم. (تصحیح AI: عقل حکم میکند که مردم از تیر فرار کنند اما اگر تیر از دست تو باشد، من حتی پلک هم نمیزنم.)
تا به گفتار درآمد دهن شیرینت
بیم آن است که شوری به جهان درفکنم
AI: زمانی که دهان شیرینت به سخن باز میشود، نگرانم که ممکن است تلخی را به دنیا جاری کنی. (تصحیح AI: زمانی که دهان شیرینت به سخن باز میشود، نگرانم که ممکن است شور و شوقی را به دنیا جاری کنم.)
لب سعدی و دهانت ز کجا تا به کجا
این قدر بس که رود نام لبت بر دهنم
هوش مصنوعی: سخن سعدی و صحبتهای تو از کجا تا کجا است! اینقدر بس است که نام لبت بر زبان من بیفتد.