برگردان به زبان ساده
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟
با این طاقتی که ندارم، کدام بار را بکشم؟ غم ِ زمانه را بخورم یا فراق ِ یار را تحمل کنم؟
نه قوتی که توانم کناره جُستن از او
نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم
نه زور و قوّت دارم که بتوانم از او کناره جویی کنم، نه این قدرت و توان را دارم که با ناپاکی و شوخی او را در آغوش بگیرم
نه دست صبر که در آستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرار کشم
نه صبوری دارم که بتوانم به عقل خودم رجوع کنم، نه عقلی دارم که آرام و قرار گیرم. دست در آستین بردن و پای در دامن کشیدن کنایه از جایی نشستن و کناره جستن است.
ز دوستان به جفا سیرگَشت مردی نیست
جفای دوست، زنم گر نه مردوار کشم!
اگر دوستان به آدم جفا کنند، نامردی است آدم به خاطر این جفای دوست، از دوست سیر شود. چون که دوست باید جفای دوست را تحمل کند. اگر جفای دوست را تحمل نکنم، مرد نیستم. (زن هستم!)
چو میتوان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم
وقتی که میتوان در برابر ِ ستم و جور ِ دشمن صبوری کرد، چرا من در برابر ِ جور ِ یار صبور نباشم؟
شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل
ضرورت است که درد سر خمار کشم
وقتی که از دست ِ ساقی از جام ِ صافی و زلال ِ وصل شراب نوشیده ام (وصال را چشیده ام) لاجرَم و ضروری است که پس از نوشیدن ِ شراب ِ وصل، سردرد ِ پس از نوشیدن ِ شراب و خُمار ِ فراق را هم تحمل کنم.
گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید
کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم
اگر چمن یک گل مثل تو دوباره به دست بیاید، دیدهیِ بی ارزش ِ خودم را در مقابل ِ خار ِ آن گل خواهم کشید. مثل ِ تو نخواهد آمد.