برگردان به زبان ساده
من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
هوش مصنوعی: من از زمانی که به تو وابسته شدم احساس آزادی دارم. هرچند در ظاهر زیر سلطهام، اما در واقع خود را در مقام یک پادشاه میبینم.
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
هوش مصنوعی: غمها و مشکلات دنیا هیچ تأثیری بر من ندارند، چرا که دیدن عزیزت برایم آنقدر شادیبخش است که همه چیز را فراموش میکنم.
خرم آن روز که جان میرود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به مبارک بادم
مبارک و خوش باد آن روزی که من از سر خواستن تو جان بدهم ، که همه عزیزان و دوستانم به تبریک این جان دادن بیایند .
من که در هیچ مقامی نزدم خیمهٔ انس
پیش تو رخت بیَفکندم و دل بنهادم
هوش مصنوعی: من در هیچ جایگاهی نه مکانی دارم و نه رفاقتی، اما در کنار تو زندگیام را با دل و جان به تو سپردهام و همه چیزم را فدای این ارتباط کردهام.
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ
یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم
هوش مصنوعی: من از خوشبختی وصال تو چه میخواهم، هیچچیز جز یاد تو که خود را از یادم میبرد.
به وفای تو کز آن روز که دلبند منی
دل نبستم به وفای کس و در نگشادم
AI: از زمانی که به تو دل بستهام، نمیتوانم به کسی دیگر وفادار باشم و درهایی را که به روی دیگران باز کنم، نمیتوانم ببندم. (تصحیح AI: از زمانی که به تو دل بستهام، نمیتوانم به کسی دیگر وفادار باشم و دری را به روی دیگری باز کنم.)
تا خیال قد و بالای تو در فکر من است
گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم
هوش مصنوعی: تا زمانی که تصویر قامت و زیبایی تو در ذهن من وجود دارد، حتی اگر دیگران همچون درختان سروی راست و بلند شوند، من همچنان آزاد و بیپروا هستم.
به سخن راست نیاید که چه شیرینسخنی
وین عجبتر که تو شیرینی و من فرهادم
هوش مصنوعی: سخن راست این است که هرچقدر کلامی خوشایند و شیرین باشد، مهمتر از آن این است که تو خود شیرین و خوشطبعی و من تنها فردی عادی هستم.
دستگاهی نه که در پای تو ریزم چون خاک
حاصل آن است که چون طبل تهی پُربادم
هوش مصنوعی: من خود را مانند خاک در پای تو قرار میدهم، چرا که نتیجهام مانند طبل توخالی است که فقط باد در آن میوزد.
مینماید که جفای فلک از دامن من
دست کوته نکند تا نکند بنیادم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که بیعدالتی روزگار به راحتی از من فاصله نمیگیرد تا اینکه باعث نابودی من شود.
ظاهر آن است که با سابقهٔ حکم ازل
جهد سودی نکند تن به قضا در دادم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تلاش کردن به تغییر سرنوشت که از ابتدا مقدر شده، فایدهای ندارد.
ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم؟
داوری نیست که از وی بستاند دادم
هوش مصنوعی: اگر نتوانم سختیهای زمانه را تحمل کنم، چه کار میتوانم بکنم؟ هیچ داوری وجود ندارد که از او حق خود را بخواهم.
دلم از صحبت شیراز به کلی بگرفت
وقت آن است که پرسی خبر از بغدادم
هوش مصنوعی: دلم از گفتوگو درباره شیراز به شدت ناراحت و غمگین شده است. حالا وقت آن رسیده که از خبر بغداد بپرسم.
هیچ شک نیست که فریاد من آن جا برسد
عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم
هوش مصنوعی: هیچ تردیدی وجود ندارد که فریادم به مقصد میرسد؛ چه جای تعجب است اگر کسی که مسوولیت دارد صدای مرا نشنود.
سعدیا حب وطن گر چه حدیثیست صحیح
نتوان مُرد به سختی که من این جا زادم
AI تصحیحشده: ای سعدی، عشق به میهن هرچند سخن درست و حقیقتی است، اما نمیتوانم در این شرایط سختی (چون) که در اینجا به دنیا آمدهام، به راحتی از (جان) بگذرم.