برگردان به زبان ساده
چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم
چو تو ایستاده باشی ادب آن که من بیفتم
وقتی تو بیایی، دیگر کافی است که از خود حرف بزنم. اگر تو ایستادهباشی، ادب این است که خودم را به زمین بیندازم.
تو اگر چنین لطیف از در بوستان درآیی
گل سرخ شرم دارد که چرا همی شکفتم
هوش مصنوعی: اگر تو با این زیبایی و نازکی از در باغ وارد شوی، گل سرخ احساس شرمندگی میکند که چرا باید خود را باز کند و شکفد.
چو به منتها رسد گل برود قرار بلبل
همه خلق را خبر شد غم دل که مینهفتم
هوش مصنوعی: وقتی گل به بهترین و زیباترین حالت خود میرسد، بلبل دیگر آرام و قرار ندارد و همه مردم از غم دل من مطلع میشوند.
به امید آن که جایی قدمی نهاده باشی
همه خاکهای شیراز، که به دیدگان برُفتم
به امید اینکه از جایی رد شده باشی و آنجا قدمی گذاشته باشی، به شوق قدمت، تمام شیراز را گشتم (معنای درست: تمام خاک شیراز را با آب چشمم جارو کردم.)
دو سه بامداد دیگر که نسیم گل برآید
بتر از هزاردستان بکشد فراق جفتم
هوش مصنوعی: در دو یا سه صبح دیگر که بوی گل به مشام برسد، فاصلهای که بین من و محبوبم وجود دارد، از سختی و تلخی هزار دشواری بیشتر خواهد بود.
نشنیدهای که فرهاد چگونه سنگ سُفتی؟
نه چو سنگ آستانت که به آب دیده سُفتم
هوش مصنوعی: آیا نشنیدهای که فرهاد چگونه برای بدست آوردن محبوبش، سنگی سخت را میشکست، نه مثل سنگ درِ خانهات که به راحتی با اشک چشمانم نرم میشود؟
نه عجب شب درازم که دو دیده باز باشد
به خیالت ای ستمگر عجب است اگر بخفتم
هوش مصنوعی: عجیب نیست که شب طولانی به نظر برسد وقتی که دو چشمم باز است و به یاد تو هستم، ای ستمگر. عجیبتر این است که اگر بتوانم بخوابم.
ز هزار خون سعدی بحلند بندگانت
تو بگوی تا بریزند و بگو که من نگفتم
هوش مصنوعی: اگر هزاران نفر از طرف سعدی به خاطر تو خون بریزند، تو بگو که آنها به خاطر من نیستند و بگو که من چیزی نگفتهام.