برگردان به زبان ساده
چشم خدا بر تو ای بدیعشمایل!
یارِ من و شمعِ جمع و شاهِ قبایل!
هوش مصنوعی: چشم خدا به توست، ای زیبا و منحصر به فرد، که یار من هستی و همراه با دیگران در جمعی درخشان و بزرگ قرار داری.
جلوهکنان میروی و باز میآیی
سرو ندیدم بدین صفت متمایل
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و شکوه حرکت میکنی و دوباره برمیگردی؛ من هیچ سرو و درختی را ندیدم که به این خوبی و جذابیت بخواهد.
هر صفتی را دلیل معرفتی هست
روی تو بر قدرت خدای دلایل
هوش مصنوعی: هر ویژگی و صفتی که در وجود تو جلوهگر است، نشاندهندهی وجود قدرت و حکمت خداوند است.
قصهٔ لیلی مخوان و غصهٔ مجنون
عهد تو منسوخ کرد ذکر اوایل
AI: داستان لیلی و مجنون را نگو و غصههای آن را نخور، زیرا عهد و یادگار تو («آنها» صحیح است!) فراموش شده است. دیگر اشارهای به آن روزهای گذشته نکن.
نام تو میرفت و عارفان بشنیدند
هر دو به رقص آمدند سامع و قایل
هوش مصنوعی: نام تو در حال طواف بود و عارفان وقتی آن را شنیدند، هر دو - شنونده و گوینده - به رقص درآمدند.
پرده چه باشد میان عاشق و معشوق
سدِ سکندر نه مانع است و نه حایل
هوش مصنوعی: هیچ مانعی نمیتواند بین عاشق و معشوق قرار بگیرد، حتی اگر به اندازهی سد سکندر بزرگ باشد. عشق قویتر از این موانع است و هیچ چیز نمیتواند آنها را از هم جدا کند.
گو همه شهرم نگه کنند و ببینند
دست در آغوش یار کرده حمایل
هوش مصنوعی: اگر چه همهی مردم شهر نظارهگر باشند و به تماشای من بپردازند که در آغوش محبوبم دست انداختهام و او را در آغوش گرفتم.
دور به آخر رسید و عمر به پایان
شوق تو ساکن نگشت و مهر تو زایل
هوش مصنوعی: زمان به انتها رسید و عمر به پایان خودش نزدیک شد، اما اشتیاق و عشق تو همچنان در دل من باقی ماند و از بین نرفت.
گر تو برانی، کَسم شفیع نباشد
ره به تو دانم، دگر به هیچ وسایل
هوش مصنوعی: اگر تو کسی را طرد کنی، دیگر کسی نخواهد بود که شفاعت کند و من به تو میدانم که به هیچ وسیلهای دست نمیزنم.
با که نگفتم حکایت غم عشقت
این همه گفتیم و حل نگشت مسائل
هوش مصنوعی: من به هیچکس از درد و مشکلات عشقت نگفتم، اما با این حال، ما این همه صحبت کردیم و هنوز هم نتوانستیم به حل مسائل بپردازیم.
سعدی از این پس، نه عاقلست، نه هشیار
عشق بچربید بر فنون فضایل
هوش مصنوعی: سعدی دیگر نه آدم باهوشی است و نه درک درستی دارد، زیرا عشق بر تمام فضایل و هنرهایش غلبه کرده است.