برگردان به زبان ساده
هر که خصم اندر او کمند انداخت
به مراد ویش بباید ساخت
هر کس که دشمن بر او کمند اندازد و را اسیر سازد، ناچار باید با خواست دشمن و اسیرکنندهٔ خویش بسازد. [ خصم = دشمن / مراد = آرزو ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که عاشق نبود مرد نشد
نقره فایق نگشت تا نگداخت
هر کس عشق نورزد مردِ کامل نمیشود همچانکه نقره تا در کوره ذوب نشود و خالص نگردد، برتری نمییابد. [ فایق = برتر و برگزیده / مرد = آدمی و انسان / گداختن = ذوب شدن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هیچ مصلح به کوی عشق نرفت
که نه دنیا و آخرت درباخت
هیچ انسان اهلِ صلاحی وجود ندارد که به کوی عشق برود و دنیا و آخرت خویش را نثارِ عشق نسازد. [ مصلح = پارسا و کسی که اهل صلاح و تقوا باشد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن چنانش به ذکر مشغولم
که ندانم به خویشتن پرداخت
چنان به یاد او مشغولم که نمیتوانم در بند خویش باشم. [ ذکر = یاد، دعا / دانستن = توانستن / پرداختن به خویش = به خود مشغول شدن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
همچنان شُکر عشق میگویم
که گرم دل بسوخت جان بنواخت
هنوز هم از عشق سپاسگزارم اگر چه دلم را در نهیبِ خویش بسوخت، اما جانم را نوازش کرد. [ دل سوختن = کنایه از غمگین و رنجور گشتن / نواختن جان = کنایه از آرامش دادن به جان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا خوشتر از حدیث تو نیست
تحفهٔ روزگار اهل شناخت
ای سعدی، هیچ ارمغانی برای عُمر و روزگار عارفان و آگاهان، بهتر از سخنِ تو وجود ندارد. [ حدیث = سخن و در اینجا شعر و نوشته / تحفه = هدیه و ارمغان / اهل شناخت = اهل معرفت و آگاهی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آفرین بر زبان شیرینت
کاین همه شور در جهان انداخت
زبان خوش و بیان شیرینت را میستایم که دنیا را تا این حد غرق در وجد و هیجان ساخته است. [ شور = وجد و هیجان، غوغا ] - منبع : شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی/ دکتر تورج عقدایی