برگردان به زبان ساده
روی تو خوش مینماید آینهٔ ما
کآینه پاکیزه است و روی تو زیبا
ما بهسان آینهای هستیم که چهره تو را به خوبی بازمیتابیم. زیرا آینهٔ ما، صاف و پاکیزه و چهره تو زیبا و نمودنی است. [ نمودن = نشان دادن ] دراین بیت ما، به آینه تشبیه شده است. منبع: شرح غزلهای سعدی
چون می روشن در آبگینهٔ صافی
خویِ جمیل از جمالِ روی تو پیدا
همانطور که میِ بیغش و روشن از درونِ شیشهٔ صافی به خوبی نمایان میگردد، خصائلِ پسندیدهٔ تو نیز از زیبایی چهرهات آشکارا متجلّی است. [ میِ روشن = شراب صاف و بی دُرد / آبگینه = شیشه / خویِ جمیل = خصلت و خُلقِ پسندیده / جمال = زیبایی و نیکویی ]. در این بیت، خوی زیبای معشوق در حالی که از جمال او نمایان است، به میِ روشن در آبگینهٔ صافی، تشبیه شده است. منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که دمی با تو بود یا قدمی رفت
از تو نباشد به هیچ روی شکیبا
هر کس لحظهای با تو به سر برد و یا به اندازه گامی با تو همراه باشد، از آن پس به هیچ حال تابِ شکیبایی نخواهد داشت. [ به هیچ روی = به هیچ وجه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
صیدِ بیابان سر از کمند بپیچد
ما همه پیچیده در کمند تو عمدا
هیچ حیوانِ شکاریای پذیرای کمند نمیشود و سر از آن میپیچد. اما ما صیدِ رامی هستیم که به عمد، خود را در کمند تو اسیر میکنیم. یعنی ما مشتاقانه و آگاهانه اسیر توایم. [ صید = شکار، آنچه بگیرند از وحش و جزء آن / عمدا = از روی قصد و نیت، به طور ارادی و اختیاری ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
طایرِ مسکین که مهر بست به جایی
گر بِکُشندش، نمیرود به دگر جا
پرندهٔ مسکین وقتی به جایی دل بست مثل دل بستن کبوتران به حرم، دیگر حتی به قیمت جانش هم حاضر نیست به جای دیگری برود. ما دلبستهٔ توایم و تا پای جان ایستادهایم. [ طایر = پرنده / مسکین = ضعیف و ناتوان، بیچاره و درمانده ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
غیرتم آید شکایت از تو به هر کس
درد اَحِبّا نمیبرم به اطبّا
غیرتم قبول نمیکند که از تو پیشِ دیگران شکوه کنم. بنابراین دردی را که دوستان موجب آن هستند، برای درمان به طبیبان عرضه نمیدارم. [ غیرت = رشک و حسد، قهر و خشم، در اصطلاح، کراهت داشتن مشارکت دیگری است در عشق و از لوازم عشق، که هم متعلق به عاشق و هم متعلق به معشوق میباشد. عرفا قایل به غیرت الهی هستند و تعابیر گوناگونی از آن دارند. / احبّا = جمع حبیب به معنی دوستان / اطبّا = جمع طبیب ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
برخیِ جانت شوم که شمع افق را
پیش بمیرد چراغدانِ ثریا
فدای جانت گردم، درست همانطور که چراغدان ثریا، یعنی خودِ خوشهٔ پروین، پیشمرگ خورشید میگردد. [ برخی شدن = فدا و قربانشده / افق = آسمان، کرانهٔ آسمان / چراغدان = هر جایی که در آن چراغ گذارند تا از باد و باران محفوظ ماند در اینجا به معنی مطلقِ چراغ است. / ثریا = پروین، مجموعهای از شش یا هفت ستاره کوچک درخشان در صورت فلکی ثور که در ادبیات معمولاً آن را به گردنبند یا خوشهٔ انگور (خوشهٔ پروین) تشبیه میکنند. (فرهنگ اصطلاحات نجومی) ]– در این بیت ثریا به چراغدان تشبیه شده است. سعدی در اینحا عاشق را به ستارهٔ ثریا و معشوق را به خورشید تشبیه کرده است. همانگونه که ستارهٔ ثریا به هنگامِ طلوع خورشید محو میشود. عاشق هم در برابر جلوه و جمالِ خورشیدگونِ معشوق محو میگردد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر تو شکرخنده آستین نفشانی
هر مگسی طوطیی شوند شکرخا
اگر تو که شکرین میخندی، برای راندن مگسها، یعنی مدعیان سودجو از گردِ خویش، آستین نفشانی؛ هر مگسی خود را طوطی شکرخایی میپندارد. [ شکرخنده = معشوقی که دارای لبخند شیرین است. / آستین فشاندن = به حرکت درآوردن آستین / شکرخا = کسی که شکر بخورد یا بجَوَد. در اینجا صفت طوطی است که شیرینسخن است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
لعبت شیرین اگر تُرُش ننشیند
مدعیانش طمع کنند به حلوا
همانگونه که اگر معشوقِ شیرینحرکات، خشمگین ننشیند و مدعیان را از خود نراند؛ آنان به بهرهمندی از شیرینی او طمع میکنند. [ لعبت = در لغت به معنی عروسک / شیرین = صفت لعبت است که منظور، شیرینحرکاتی و نوشلبی معشوق میباشد. / مدعیان = جمع مدعی به معنی ادعا کنندگان و لافزنان، کسانی که دعوی هنر و عشق کنند ولی کممایه و دروغگو هستند. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مردِ تماشای باغِ حسن تو سعدیست
دستْ فرومایگان برند به یغما
فقط سعدی از باغِ زیبایی تو به تماشایی بسنده میکند و در خورِ آن است. والّا خسیسان و فرومایگان به جای تماشا دست به یغما دراز خواهند کرد. [ یغما = غارت و تاراج ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی