برگردان به زبان ساده
دلبرا! پیش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر در سودای تو خاک قدمند
هوش مصنوعی: ای دلبرا! در برابر وجود تو، تمام نیکان عالم همگی در عدم به سر میبرند و سروران و بزرگانی که در درگاه تو حضور دارند، فقط خاک پای تو را میپرستند.
شهری اندر هوَست سوخته در آتش عشق
خلقی اندر طلبت غرقهٔ دریای غمند
هوش مصنوعی: شهری در آتش عشق سوخته و مردمی در جستجوی تو غرق در دریایی از غم و اندوه هستند.
خون صاحبنظران ریختی، ای کعبهٔ حسن
قتل اینان که روا داشت که صید حرمند؟
هوش مصنوعی: ای کعبهٔ زیبایی، تو که خون دانشمندان را بر زمین ریختی، آیا به راستی جایز بود که این افراد را که در حریم تو هستند، به قتل برسانی؟
صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیب
زلف و روی تو در اسلام صلیب و صنمند
معنی: در سرزمین کافران بت و صلیب
را میپرستند؛ اما گیسوان و چهرهٔ تو در سرزمین اسلامی ما مثل صليب و صنم عاشقانه
پرستیده میشود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گاه گاهی بگذر در صف دلسوختگان
تا ثناییت بگویند و دعایی بدمند
هوش مصنوعی: گاهی وقتها به جمع دلسوختهها سر بزن، تا دربارهات خوب صحبت کنند و برایت دعا کنند.
هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست
تا نگویی که اسیران کمندِ تو کمند
معنی: برای آنکه نگویی اسیران کمی
را با کمند گیسوان خویش اسیر کردهای، هر خمی از گیسوانت دلهای بسیاری را اسیر کرده
و در خود جای داده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
حرفهای خط موزون تو پیرامن روی
گویی از مشک سیه بر گل سوری رقمند
معنی: موهای تازهرسته برگونههایت
که به خطهای موزونی میمانند، در گرداگرد چهرهات، مثل مشک سیاهی است که بر گل سرخ
افشانده شده باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
در چمن سرو ستادست و صنوبر خاموش
که اگر قامت زیبا ننمایی بچمند
معنی: در باغ درختان خوشقامت سرو و
صنوبر خاموش ایستادهاند، تا اگر تو به حرکت نیایی و جلوه نکنی آنها بخرامند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
زین امیران ملاحت که تو بینی بر کس
به شکایت نتوان رفت که خصم و حکمند
هوش مصنوعی: از زیبایی و جذابیت این امیران نمیتوان به کسی شکایت کرد، زیرا خود آنها هم دشمن و هم داور هستند.
بندگان را نه گزیرست ز حکمت نه گریز
چه کنند ار بکشی ور بنوازی خدمند
هوش مصنوعی: بندگان نمیتوانند از حکمت الهی فرار کنند و راهی برای نجات از آن ندارند. چه تفاوتی دارد اگر آنها را عذاب کنی یا به نوازش بگیری، در هر دو حالت تسلیم هستند و در خدمت تو خواهند ماند.
جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست
گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند
معنی: خواهان دوست اگر ستم دشمن را
تحمل نکند، چه کند؟ زیرا او میداند که هر کجا گنجی است ماری هم وجود دارد؛ همچنان
که در کنار گل، خار و همراه شادی، غم هست. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی
غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس
نشناسی که جگرسوختگان در المند
هوش مصنوعی: من نمیتوانم غمهای درونم را با تو در میان بگذارم، چون تو هرگز درد و رنج افرادی را که به شدت طعمهی غم هستند، درک نکردهای.
تو سبکبارِ قویحال کجا دریابی؟
که ضعیفان غمت بارکشان ستمند
هوش مصنوعی: ای فرد نیرومند و سبکبار، چگونه میتوانی متوجه درد و رنج دیگران شوی؟ در حالی که افراد ضعیف و آسیبپذیر، بار غم و اندوه تو را بر دوش دارند و زیر فشار ظلم هستند.
سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد
سستعهدان ارادت ز ملامت برمند
هوش مصنوعی: ای سعدی، عاشق واقعی از دشواریها و مشکلات دوری نمیکند، اما آن کسانی که عهد و پیمانشان سست است، از سرزنش و انتقاد دیگران فرار میکنند.