برگردان به زبان ساده
وقتی دل سودایی، میرفت به بُستانها
بیخویشتنم کردی، بوی گُل و ریحانها
وقتی که دلِ سودا زدهام به گشت و گذار باغ و بستان میرفت، شمیم خوش گُلها و گیاهان مرا از خود بیخود میساخت. [ دل سودایی = دل عاشقپیشه / گل = گل سرخ / ریحان = گیاهی است علفی به رنگهای سفید و گلی و گاهی هم بنفش و مجتمع که در کنار برگهای انتهایی ساقه قرار دارند و به معنی هر گیاه خوشبوست (گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی) / سودا = شرح بیت 1 غزل 20 ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گَه نعره زدی بلبل! گَه جامه دریدی گل!
با یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها
گاهی بلبل فریاد و فغان به راه میانداخت و زمانی گل از شوقِ نغمههای بلبل جامه میدرید و من به یاد تو افتادم و همهٔ آنها از خاطرم محو شد. [ نعره = فریاد و فغان / با = در اینجا یعنی به (لغتنامه) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای مِهر تو در دلها، وی مُهر تو بر لبها
وی شور تو در سَرها، وی سِرّ تو در جانها
ای کسی که دلهای عاشقان سرشار از محبّتِ توست و بر لبهای آنان مُهر سکوت نهادهای. و ای کسی که در سرِ عاشقان خود شور عشق افکندی و راز عشقت در اندرون جانشان جای دارد. [ شور = وجد و هیجان ، غوغا / مُهر بر لب بودن = کنایه از خاموش و بیسخن بودن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا عهدِ تو دربستم، عهدِ همه بشکستم
بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمانها
از زمانی که با تو پیمان بستم، پیمانِ خویش را با همه شکستهام. زیرا بعد از عهد بستن با تو، شکستن تمام پیمانها جایز است و به آنها نیازی نیست. [ بعد از تو = بعد از پیمانی که با تو بستهام / نقض = شکستن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا خارِ غمِ عشقت، آویخته در دامن
کوتهنظری باشد، رفتن به گلستانها
از زمانی که غمِ عشقت چونان خاری از دامنم آویخته و مرا پایبند ساخته است، رفتن به گلستان را کوتهنظری میدانم. یعنی خارِ غمِ عشقت بر گلستانها ترجیح دارد. [ خار در دامن آویختن = رنج و آزار دیدن / کوتهنظری = تنگنظری و غفلت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن را که چنین دردی، از پای دراندازد
باید که فروشوید، دست از همه درمانها
کسی که دردِ عشق او را از پای دراندازد و درمانده سازد، باید تمام درمانها را رها کند. یعنی دردِ عشق درمان ندارد. [ از پای درانداختن = نابود و درمانده شدن / دست شستن از چیزی = رها کردن و دست برداشتن از چیزی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر در طلبت رنجی، ما را برسد، شاید
چون عشقِ حرم باشد، سهل است بیابانها
سزاوار است که در راهِ رسیدن به تو رنج و سختی را تحمل کنیم. آنچنان که رنج و سختی رسیدن به کعبه برای عاشقان بیتالحرام سهل است. [ شاید = شایسته و سزاوار است / حرم = گرداگرد خانه و مکان مقدس، در اینجا مراد، خانهٔ کعبه است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر تیر که در کیش است، گر بر دلِ ریش آید
ما نیز یکی باشیم، از جملهٔ قربانها
هر تیری که در تیردان وجود دارد اگر به دلِ مجروح اصابت کند و عاشق را از پای درآورد، ما نیز از جملهٔ قربانیها خواهیم بود. [ کیش = تیردان / ریش = آزرده و مجروح ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر کاو نظری دارد، با یار کمانابرو
باید که سپر باشد، پیش همه پیکانها
هر کس که به یارِ کمانابرو توجهی داشته باشد باید در مقابل تیرهایی که از کمانِ ابروی او پرتاب میشود همانند سپری بایستد و جانفشانی کند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گویند: «مگو سعدی! چندین سخن از عشقش»
میگویم و بعد از من، گویند به دورانها
مرا گویند: ای سعدی، این همه از عشق او سخن مگو. نه تنها من میگویم بلکه بعد از من هم در تمامِ روزگاران از عشق او سخن خواهند گفت. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی