برگردان به زبان ساده
روندگانِ مقیم از بلا نپرهیزند
گرفتگانِ ارادت به جور نگریزند
مقیم: پیوسته و دایم، آن که در جایی آرام کند،
مستقر و برقرار / ارادت: دوستی از روی
اخلاص و توجه خاص / پارادوکس: روندگان، مقیم / معنی: رهروان کوی عشق و
طریقت در حالی که مقیم کوی معشوقند، از سختی و بلا روی گردان نیستند و آنان که
اسیر ارادت دوست شدهاند، با دیدن ستم نمیگریزند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
امیدواران، دستِ طلب ز دامن دوست
اگر فروگسلانند در که آویزند؟
فروگسلاندن: بریدن و جدا کردن / استعاره مکنیه:
دست طلب / کنایه: در کسی آویختن (متوسل به کسی شدن). / معنی: اگر امیدواران دست
طلب از دامن دوست برگیرند در دامن چه کسی بیاویزند؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست
که اهلِ معرفت از تو نظر بپرهیزند
مگر: کلمه استثناست در معنی الّا، بهغیر، بهجز
(لغتنامه) / اهل معرفت: اهل شناخت و آگاهی / نظر: نگاه / کنایه: روی پوشیدن (پنهان شدن). / معنی: مگر آنکه تو چهره خویش را از دوستدارانت بپوشانی، وگرنه امکانی
ندارد که عارفان چشم از تو برگیرند و از مشاهدهات پرهیز کنند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نشانِ من به سرِ کوی میفروشان دِه
من از کجا و کسانی که اهل پرهیزند؟
اهل پرهیز: اهل زهد و پارسایی / معنی: سراغ مرا از
سر کوی مِی فروشان بگیر و آنجا را به جویندگان من نشان بده. من کجا و آنان که اهل صلاح و پرهیزگاری هستند کجا؟! - منبع: شرح غزلهای سعدی
بگیر جامهٔ صوفی، بیار جامِ شراب
که نیکنامی و مستی به هم نیامیزند
صوفی: پیرو طریقت تصوف - > ۱۴٫۶ / جامه صوفی
گرفتن و در مقابل جام شراب آوردن: اشاره است به گرو گذاشتن خرقه برای تهیه شراب که
سعدی بارها از آن یاد کرده است. / جناس زاید: جامه، جام / تضاد معنوی: نیکنامی،
مستی. / معنی: این دلق صوفیانه مرا بگیر و در ازایش شرابی به من ده؛ زیرا نمیتوان
مستی و نیکنامی را با هم داشت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
رضای دوست به دست آر و دیگران بگذار
هزار فتنه چه غم باشد ار برانگیزند؟
رضا: خشنودی و موافقت / گذاشتن: رها کردن. / معنی:
خشنودی و رضایت دوست را بجوی و دیگران را رها کن؛ زیرا اهمیتی ندارد اگر آنان هزار
فتنه برپای کنند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا که با تو که مقصودی آشتی افتاد
رواست گر همه عالم به جنگ برخیزند
مقصود: مطلوب، منظور / تضاد: آشتی، جنگ. / معنی:
اگر مرا با تو که مقصود و غرض اصلی هستی صلح و آشتی برقرار گردد، دیگر مهم نیست که
تمام مردم عالم با من سر جنگ و ستیز داشته باشند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به خونبهای منت کس مطالبت نکند
حلال باشد خونی که دوستان ریزند
خونبها: تاوان و دیهٔ ریخته شدن خون و کشته شدن کسی
/ ایهام: حلال باشد ۱ - حرام و نجس نیست. ۲ - جایز و رواست. / معنی: هیچ کس
نمیتواند خونبهای مرا از تو طلب نماید؛ زیرا خونی که دوستان بریزند، حلال و جایز
است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
طریق ما سر عجزست و آستانِ رضا
که از تو صبر نباشد که با تو بستیزند
آستان: درگاه و پیشگاه / اضافه اقترانی: سر عجز /
استعاره مکنیه: آستان رضا / معنی: راه ما این است که سر ناتوانی بر آستان رضای تو
بنهیم؛ زیرا نمیتوان با تو به خصومت برخاست و جنگید؛ چون از آن پس جدایی از تو
مطرح میگردد و نمیتوان بر آن شکیبا بود. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی