برگردان به زبان ساده
شاید این طلعت میمون که به فالش دارند
در دل اندیشه و در دیده خیالش دارند
شاید: از مصدر شایستن، شایسته و سزاوار است ٫ طلعت: چهره و صورت ٫ میمون: بایمن، خجسته و مبارک / فال: شگون، پیشبینی نیکو ٫ خیال: تصور چیزی در ذهن هنگامی که در پیش چشم نباشد، تصویر معشوق / تناسب: طلعت، دل، دیده / معنی: شایسته
و سزاوار است که این چهره مبارکی را که چون فال نیک است، همانند اندیشهای در دل و تصویری خیالی در چشم بدارند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
که در آفاق چنین روی دگر نتوان دید
یا مگر آینه در پیش جمالش دارند
آفاق: جمع افق، کرانهها و سرزمینهای جهان / دگر: کوتاه
شدهٔ دیگر، قید نفی، ابداً، هرگز / معنی: زیرا
چنین چهرهای را هرگز نمیتوان در دنیا دید، مگر اینکه در پیش چهرهٔ زیبای او آینهای قرار دهند و تصویر او را در آینه
بنگرند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عجب از دام غمش گر بجهد مرغ دلی
این همه میل که با دانهٔ خالش دارند
تشبیه: غم به دام، دل به مرغ و خال به دانه (اضافهٔ تشبیهی)
/ تناسب: دام، مرغ، دانه / معنی: جای تعجب
دارد که مرغ دل با توجه به تمایلی که به دانهٔ خال تو دارد، بتواند خود را از کمند تو برهاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نازنینی که سر اندر قدمش باید باخت
نه حریفی که توقع به وصالش دارند
نازنین: با ناز و زیبا، گرامی و
دوستداشتنی ٫ حریف: یار یکدل و یکرنگ، دوست همپیاله و بادهنوش / کنایه: سر اندر قدم کسی باختن (خود را فدای کسی کردن). / معنی: او
موجود عزیزی است که باید سر در قدمش باخت و از آن حریفان نیست که توان رسیدن به او را چشم داشت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
غالب آنست که مرغی چو به دامی افتاد
تا به جایی نرود بی پر و بالش دارند
غالب: بیشتر، اکثر اوقات / تناسب: مرغ، دام، پر، بال / معنی: رسم این
است که وقتی پرنده اسیر دامی شود برای اینکه نتواند پرواز کند و به جای دیگری رود پر و بالش را میچینند و بیپر و
بالش میکنند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عشق لیلی نه به اندازهٔ هر مجنونیست
مگر آنان که سر ناز و دلالش دارند
لیلی و مجنون: -> ۷/۱۰ / ناز: عشوه، عدم التفات معشوق به عاشق
٫ دلال: ناز و غمزه، اشاره به چشم و ابرو، کرشمه / معنی: دوست
داشتن لیلی کار هر عاشق مجنونصفتی نیست، مگر عاشقانی که ناز و عشوه معشوق را برتابند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دوستی با تو حرامست که چشمان کَشَت
خون عشاق بریزند و حلالش دارند
گش (کش): خوب و زیبا / استعارة مکنیه: چشمان (به قرینه خون ریختن و حلال دانستن
آن). / معنی: مهرورزی
با تو روا نیست؛ زیرا چشمان خوش و زیبایت نه تنها خون دلدادگان را میریزند، بلکه آن را حلال هم میدانند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
خُرَما دور وصالی و خوشا درد دلی
که به معشوق توان گفت و مجالش دارند
دور: روزگار، عهد / مجال داشتن: فرصت یافتن / معنی: چه خوش
است روزگار وصال و درد دلی که عاشقان فرصت و مجال طرح آن را نزد معشوق داشته باشند! - منبع: شرح غزلهای سعدی
حال سعدی تو ندانی که تو را دردی نیست
دردمندان خبر از صورت حالش دارند
صورت حال: چگونگی حال / معنی: تو که
دردی نداری، حال سعدی را درنمییابی فقط انسانهای دردمند میتوانند تصوری از حال او داشته باشند. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی