برگردان به زبان ساده
درخت، غنچه برآورد و بلبلان مستند
جهان جوان شد و یاران به عیشْ بِنْشستند
عیش: زندگی، سرور و خوشی، عشرت و خوشگذرانی / کنایه:
جوان شدن جهان (سرسبز و تازه شدن جهان که نشانه آمدن بهار است). / معنی: درخت پر
غنچه گشته و بلبلان نعره مستان سر دادهاند. بهار فرارسیده و جهان جوانی از سر
گرفتهاست و یاران به شادخواری مشغول شدهاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
حریفِ مجلسِ ما، خود همیشه دل میبُرد
عَلَی الْخُصوص، که پیرایهای بر او بستند
حریف: یار یکدل و یکرنگ، دوست همپیاله و بادهنوش، معشوق / علىالخصوص: قید مرکب، بهخصوص، بهویژه / پیرایه: زیور و زینت / کنایه: دل بردن (شیفته و بیقرار کردن) / معنی: یار و حریف مجلسی ما همیشه و به طور طبیعی دلربایی میکرد؛ ولی
اکنون که پیرایهای بر او بسته و وی را
آراستهاند، دلربایی ویژهای یافته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
کسان، که در رمضان، چنگ میشِکـَستَنْدی
نسیمِ گُل بشنیدند و توبه بِشْکـَستَنْد
چنگ : -> ۲۷٫۱۱ / نسیم: بوی خوش / معنی: آنان
که در ماه رمضان در اثر پرهیزگاری چنگ و آلات موسیقی را میشکستند، اینک با شنیدن
بوی گلهای بهاری توبهشکن گشتهاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بساطِ سبزه لگدکوب شد به پایِ نشاط
زِ بَس که عارف و عامی به رقص بَرجَستَند
بساط: سفره، فرش و هر نوع گستردنی / عارف: دانا و
شناسنده / عامی: صفت نسبی، جاهل و بیسواد / تشبیه: سبزه به بساط (اضافهٔ تشبیهی) /
استعاره مکنیّه: پای نشاط / جناس خط: بساط، نشاط / تضاد: عارف، عامی / معنی: پهنه
گسترهٔ چمنزار در اثر رقص و پایکوبی همهٔ مردم خاص و عام پیسپر گامهای نشاط و شادمانی گشت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دو دوست، قَدْرْ شناسند، عهدِ صحبت را
که مدتی بِبُریدند و بازپیوستند
مهد: روزگار، دوران، زمان / صحبت: مصاحبت و
همنشینی / تضاد: بریدن، پیوستن / معنی: دو دوست آنگاه قدر همنشینی با یکدیگر را میدانند که مدتی عهد مودت گسسته و از آن پس باز به هم پیوسته باشند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به در نمیرَوَدَ ازْ خانْگَه، یکی هشیار
که پیشِ شحنه بگوید که صوفیان مستند
به دررفتن: بیرون رفتن، خارج شدن / صوفیان: جمع
صوفی، پیروان طریقت تصوّف -> 14/6 / خانگه:
خانقه، خانقاه -> 140/4 / شحنه: داروغه، نگهبان شهر -> ۷۷٫۶ / تضاد: هشیار، مست / معنی: صوفیان در خانقاه
آنچنان مست گشتهاند که حتی یکی از میان آنان نمیتواند بیرون رود تا خبر مستی
ایشان را به شحنه شهر برساند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
یکی درختِ گُلَ انْدَر فضایِ خلوتِ ماست
که سروهایِ چمن پیشِ قامَتَش پَستند
فضای خلوت: جای خلوت و خالی از اغیار / پست: کوتاه،
ذلیل و خوار / استعارهٔ مصرحه: درخت گل (معشوق زیبای چون گل) / مجاز: چمن (باغ) /
تشبیه مضمّر و تفضیلی: تشبیبه قامت زیبا و بلند معشوق به سرو و برتری قامت یار بر
سرو / تضاد معنوی: سرو که لازمهاش بلندی
است با پست / ایهام: پست 1- کوتاه 2 -
فرومایه و دون / معنی: در خلوتسرای خانه ما درخت گلی زندگی میکند که سروهای باغ
با همهٔ بلندی قامت خود در برابر قد و بالای او
کوتاه و حقیر مینمایند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر جهان همه دشمن شود، به دولتِ دوست
خبر ندارمَ از ایشان که در جهان هستند
دولت: بخت و اقبال، سعادت و نبکبختی / ردالصّدر على العجز: جهان / مجاز مرسل: جهان (مردم جهان) / معنی: اگر تمام مردم جهان خصم جانم
باشند، در حمایت اقبال و سعادتی که از دوست نصیبم میگردد، هیچ یاد نمیآورم که
دشمنان وجود دارند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مثالِ راکبِ دریاست، حالِ کُشتهٔ عشق
به ترکِ بار بگفتند و خویشتن رَستند
راکب: سوار / راکب دریا : کشتیسوار / کنایه: کشتهٔ عشق (شیفته و بیقرار عشق) / تشبیه مقیّد الطّرفين: عاشق و شیفته عشق مانند کشتیسواری است که به هنگام خطر بارهای گران را به دریا میریزد تا سبک گردد. / معنى:
احوال آن کس که کشته عشق و دوستی است در سبکباری مثل کشتینشیان دریاست که در هنگام خطر برای سبکباری و ترک
تعلق، بارها را به آب میریزند و کشتی را سبک میکنند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به سرو گفت کسی: «میوهای نمیآری؟»
جواب داد، که «آزادگان تُهیدستند.»
سرو: درختی است همیشه سبز و به سبب اینکه از برگریزی خزان و از بار میوه آزاد است، آن را سرو آزاد نام نهادهاند. -> ۵۰٫۵٫ / آزادگان:
وارستگان، احرار و جوانمردان / معنی: کسی از درخت سرو پرسید: که چرا بارور نیستی و
میوهای نداری؟ سرو در پاسخ گفت: تمامی
آزادگان به دلیل آزادگی نادار و تهیدستند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به راهِ عقل برفتند سعدیا؛ بسیار
که رَه به عالمِ دیوانگان ندانستند
دیوانگان: شیفتگان و عاشقان / دانستن: توانستن / تقابل
عقل و عشق: -> ۱۳۶٫۶ / معنی: ای سعدی، بسیاری از مردم که لذت عوالم دیوانگی و
جنون را درنیافتند، در مسیر خرد گام
نهادند و عاقلانه زیستند. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی