برگردان به زبان ساده
حُسن تو دایم بدین قرار نمانَد
مست تو جاوید، در خمار نمانَد
حسن: در لغت به معنی جمال و زیبایی است و در
اصطلاح عرفا، کمال ذات احدیت را گویند که
مستند است به حدیث نبوى ان الله جميل و يحب الجمال (خداوند زیباست و زیبایی را
دوست می دارد). عرفا در سخنان خود بارها به حسن الهی اشاره کردهاند. / مست: بیخویش و عاشق / خمار: ۶۹٫۳ / تناسب: مست، خمار / معنی: زیبایی تو همیشه بدین شکل باقی
نخواهد ماند و آن کسی که از می عشق تو سرمست است همیشه در خُمار این مستی به سر
نخواهد برد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای گلِ خندانِ نوشکفته نگه دار
خاطر بلبل؛ که نوبهار نماند
گل و بلبل: -> 114/8 / خاطر: دل / خاطر نگه
داشتن: مواظبت کردن، مراعات نمودن / نوبهار: به ۲۲٫۸ / تناسب: گل، بلبل، نوشکفته،
نوبهار / استعارهٔ مصرّحه: بيت با علاقهٔ مشابهت در معنای مجازی به کار رفته است. / معنی: ای گل تازهشکفته،
خاطر و درون بلبل عاشق را حفظ کن؛ زیرا همیشه نوبهار نمیماند که بلبلی باشد و به
تو عشق ورزد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
حُسن دلاویز پنجهایست نگارین
تا به قیامت بر او نگار نماند
دلاویز: دلانگیز و دلفریب، مطلوب و دلخواه /
نگارین: زیبا و آراسته / نگار: آب و رنگ، زیبا و جمال / جناس زاید: نگار، نگارین /
تشبیه: حسن معشوق به پنجهای زیبا و آراسته مانند شده است. / معنی: زیبایی دلربا و
دلنشین مثل دستی است که با حنا بر آن نقشی نهاده باشند و معلوم است که این نقش تا
قیامت بر روی آن نمیماند؛ یعنی جمال تو هم زوالپذیر است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عاقبت از ما غبار ماند زنهار
تا ز تو بر خاطری غبار نماند
زنهار: ۱۳٫۹ / کنایه: غبار
از کسی ماندن (نیست و نابود شدن). بر خاطر کسی غبار
نماندن (کدورت و ملالتی بر دل کسی نگذاشتن)
/ معنی: سرانجام از ما چیزی جز گرد و غبار باقی نخواهد ماند. بپرهیز از اینکه از
تو بر خاطر کسی غبار نشیند! - منبع: شرح غزلهای سعدی
پار گذشت آن چه دیدی از غم و شادی
بگذرد امسال و همچو پار نماند
پار: سال گذشته / تضاد: غم و شادی، امسال و پار / نوعی
ردالصدر على العجز: پار / معنی: سال پیش سپری شد و تمام غم و شادی امسال هم
مثل غم و شادی سالهای پیشین خواهد گذشت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هم بدهد دور روزگار، مرادت
ور ندهد دور روزگار نماند
آرایهٔ تکرار: دور روزگار / معنی: گذر عمر و دور
روزگار تو را به آرزویت میرساند، اگر هم چنین نشود، خود روزگار هم نمیماند و سپری
خواهد شد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیِ شوریده، بیقرار چرایی؟
در پی چیزی که برقرار نماند
بیقرار: آن که آرام و قرار ندارد، ناشکیبا / کنایه: شوریده
(دل از دستداده، عاشق) / تناسب: شوریده،
بیقرار / معنی: ای سعدی پریشان خاطر، برای چیزی که پایدار نیست و برقرار نمیماند،
چرا بیتاب و قراری؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
شیوه عشق اختیار اهل ادب نیست
بل چو قضا آید اختیار نماند
بل: اگر به فتح خوانده شود، حرف اضراب است که برای
عدول از حکمی به حکم دیگر به کار میرود،
بلکه؛ و اگر به کسر خوانده شود، کوتاه شدهٔ بهل است به معنی بگذار و
رها کن / قضا: حکم الهی، سرنوشت / اختیار: ۱۳٫۵ / معنی: اهل ادب خردمندانه رفتار
میکنند و طریق عشق را برنمیگزینند؛ اما وقتی حکم تقدیر بر عاشق شدن باشد، اهل ادب
هم اختیار از کف خواهند داد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی