برگردان به زبان ساده
آن سرو که گویند به بالای تو ماند
هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
بالا: قد و قامت ٫ ماندن: شباهت داشتن / تشبیه تفضیلی: برتری قامت و خرامیدن معشوق به سرو / معنی:
آن سروی که دیگران ادعا میکنند از لحاظ قد و قامت مانند توست، هرگز نمیتواند در نزد تو گامی بردارد و جلوهگری
کند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
با غمزه بگو تا دل مردم نستاند
معنی: اینکه ما در پی تو افتاده و به تو عاشق گشتهایم، گناه ما نیست. به غمزهٔ
دلربایت بگو که این قدر از مردم دل نستاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
زنهار که چون میگذری بر سر مجروح
وز وی خبرت نیست که چون میگذراند
معنی: دریغا که وقتی از کنار عاشق دلخسته میگذری چرا از وی خبری نمیگیری که
روزگار را چگونه میگذراند؟! - منبع: شرح غزلهای سعدی
بخت آن نکند با من سرگشته که یک روز
همخانه من باشی و همسایه نداند
معنی: بخت و اقبال با من آن موافقت و مساعدت را ندارد که تو
یک روز در خانهٔ من باشی و همسایه از بودن تو در کنار من آگاه نگردد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر کاو سر پیوند تو دارد به حقیقت
دست از همه چیز و همه کس درگسلاند
درگسلاندن: گسیختن و قطع کردن / کنایه: سر چیزی یا کاری داشتن (قصد و توجه به امری داشتن). دست
از چیزی یا کسی درگسلاندن (ترک و رها کردن چیزی و کسی). / معنی: هرکس که
بهراستی آرزوی پیوستن به تو را داشته باشد، از همه چیز و همه کس پیوند میگسلد و دست
میشوید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
امروز چه دانی تو که در آتش و آبم
چون خاک شوم باد به گوشت برساند
کنایه: درآتش و آب بودن (در رنج و تعب بودن، پریشان و مضطرت بودن) ٫ خاک شدن (هیچ
و ناچیز گشتن) / تضاد: آتش، آب، خاک و باد
که چهار آخشیجان هستند. / معنی: امروز که در حسرت روی تو اشک میبارم و در آتش غم
میسوزم از من خبری نداری، فردا که بمیرم و خاک شوم، باد خبر مرا به گوش تو خواهد
رساند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آنان که ندانند پریشانی مشتاق
گویند که نالیدن بلبل به چه ماند
دانستن: شناختن، آگاه بودن ٫ پریشانی: بیقراری ٫ مشتاق: آرزومند و شیفته ٫ نالیدن: آواز و ترنّم، به آواز اندوه خود را بیان کردن / معنی: کسانی که از پریشانی عاشق
مشتاق آگاه نیستند، سؤال میکنند که این نالهٔ بلبل برای چیست؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
گل را همه کس دست گرفتند و نخوانند
بلبل نتوانست که فریاد نخواند
همه کس: هر کس غیر از بلبل ٫ گل و بلبل: -> 114/8 / معنی: همه گل را به دست میگیرند، ولی برای آن نغمهسرایی
نمیکنند. بلبل نمیتواند شاهد این بیتوجهی باشد و فریاد سر نکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر ساعتی این فتنه نوخاسته از جای
برخیزد و خلقی متحیر بنشاند
ساعت: لحظه / کنایه: فتنهٔ نوخاسته (معشوق زیبای نورسیده و جوان) ٫ تضاد:
برخیزد، بنشاند / معنی: هر لحظهای این معشوق فتّان از جای برمیخیزد و مردمی
بسیار را حیران برجای مینشاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
در حسرت آنم که سر و مال به یک بار
در دامنش افشانم و دامن نفشاند
افشاندن: نثار کردن / کنایه: دامن نفشاندن (توجّه نکردن و ترک و رها نمودن )
٫ تضاد: افشاندن، نفشاندن / معنی: از این غم در حسرتم که من هستی و داراییام را
یکباره به دامن او میریزم؛ ولی او آنها را میگیرد و از دامن خویش بیرون نمیریزد
و به من هم توجهی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی تو در این بند بمیری و نداند
فریاد بکن یا بکشد یا برهاند
معنی: ای سعدی، تو در بند عشق او خواهی مرد و او از تو خبری نخواهد یافت.
فریادی بکن زیرا در آن صورت یا تو را میکشد یا از بند رها میکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی