برگردان به زبان ساده
تفاوتی نکند قدرِ پادشایی را
که التفات کند کمترین گدایی را
تفاوت: عیب و نقص (لغتنامه) / التفات: توجّه و عنایت / تضاد: پادشایی، گدایی. / معنی: اگر پادشاهی به فقیری درمانده التفاتی کند، چیزی از مقام و ارزش او کاسته نمیشود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به جان دوست که دشمن بدین رضا ندهد
که در به روی ببندند، آشنایی را
به جان دوست: قسم به جان دوست. / تضاد: دوست، دشمن / تناسب: دوست، آشنا. / معنی: به جان دوست سوگند میخورم که حتّی دشمن هم از این که در به روی آشنا ببندند و او را از دیدار محروم سازند، خشنود نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مگر حلال نباشد که بندگانِ ملوک
ز خیلخانه برانند بینوایی را
مگر: قید تاکید است، همانا، بهتحقیق / خیلخانه: خانه و دودمان، محل اقامت خدمتکاران و درباریان. / معنی: بیتردید روا نیست که خدم و حشم فرمانروایان، بینوایی را از درگاه پادشاه برانند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
و گر تو جور کنی رای ما دگر نشود
هزار شکر بگوییم هر جفایی را
دگر شدن: تغییر یافتن. / معنی: و چنانچه تو ستم بورزی، نظر ما در باب تو تغییر نمیکند و در ازای هر جفای تو هزار شکر به جای خواهیم آورد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
همه سلامت نفس آرزو کند مردم
خلاف من که به جان میخرم بلایی را
سلامت نفس: سلامت تن، ایمنی / خلاف من: برخلاف من، برعکس من. / معنی: همهٔ مردم برای تن خویش سلامت و عافیت میطلبند؛ برعکس من که بلا را با نهایت میل میپذیرم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
حدیث عشق نداند کسی که در همه عمر
به سر نکوفته باشد در سرایی را
معنی: کسی که در تمام زندگانی خویش، سر خود را به در سرایی نکوفته و عشق را تجربه نکرده باشد، سخن و ماجرای عشق را درنمییابد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
خیال در همه عالم برفت و بازآمد
که از حضور تو خوشتر ندید جایی را
خیال: فکر و اندیشه، وهم و گمان / استعاره مکنّیه: خیال. / معنی: نیروی خیال همهٔ عالم را زیر پا گذاشت و سرانجام به محضر تو بازگشت؛ زیرا این محضر را بهترین مکان برای جولان یافت؛ یعنی جز تو چیزی در خیال نمیگنجد و تو بهترین دستمایهٔ خیال هستی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سری به صحبت بیچارگان فرود آور
همین قَدَر که ببوسند خاک پایی را
کنایه: سر فرود آوردن (تسلیم شدن، پذیرفتن، مطیع و منقاد گشتن) / معنی: سرت را در همنشینی با درماندگان فرودآور؛ نه از آن روی که تسلیم آنان گردی بلکه از آن جهت که آنان مجال و افتخار بوسیدن خاک پایی را بیابند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
قبای خوشتر از این در بدن تواند بود
بدن نیفتد از این خوبتر، قبایی را
قبا: جامهای بلند که جلوی آن تا پایین باز است و معمولاً با بند و قیطان بسته میشود. / قلب مطلب: قبای نیکو در بدن، بدن نیکو در قبا / نوعی ردّالصّدر علی العجز: قبا / معنی: جامهای نیکوتر از این میتوان برای بدن یافت؛ امّا بدنی بدین نیکویی را نمیتوان در جامهای دید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر تو روی نپوشی بدین لطافت و حُسن
دگر نبینی در پارس پارسایی را
لطافت: نرمی و لطف، طراوت و تازگی / حسن: جمال و زیبایی / جناس زاید: پارس، پارسا / جناس لاحق: اگر، دگر / معنی: اگر تو روی لطیف و جمیل خود را نپوشانی، هرگز در پارس پرهیزگاری باقی نخواهد ماند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
منه به جان تو بار فراق بر دل ریش
که پشهای نَبَرد سنگ آسیایی را
ریش: آزرده و مجروح / تشبیه: فراق به بار (اضافهٔ تشبیهی) / جناس زاید: بار، بر / جناس تام: بر (حرف اضافه)، بر (بن مضارع در نَبَرد) / تشبیه مرکّب: تحمّل بار فراق برای دل ریش همانند حمل سنگ آسیا بر دوش پشّه است. / معنی: تو را با جان خودت سوگند میدهم که فراق و جداییات را بهسان بار گران بر دل مجروح من مگذار؛ درست همانطور که پشّهای ناتوان نمیتواند سنگ آسیایی را حمل کند؛ تحمّل بار جدایی تو برایم مشکل است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دگر به دست نیاید چو من وفاداری
که ترک میندهم عهدِ بیوفایی را
تضاد: وفادار، بیوفا / معنی: دیگر وفاداری چون من یافت نمیشود؛ زیرا عهد و پیمان خویش را به جرم بیوفایی پیمانشکنان ترک نخواهم کرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنی
که یحتمل که اجابت بود دعایی را
دعا: خواندن جملههای مأثوره، نیایش، درخواست، مدح، تضّرع / یحتمل: احتمال دارد، ممکن است/ اجابت: پاسخ دادن، قبول کردن، برآوردن / نوعی ردّالصّدر علی العجز: دعا / معنی: اگر دعا و درخواست سعدی را بشنوی، زیان نخواهی کرد؛ زیرا احتمال دارد که دعا پاسخ مناسب بیابد و روا گردد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی/ دکتر تورج عقدایی