برگردان به زبان ساده
لاابالی چه کند دفتر دانایی را؟
طاقتِ وعظ نباشد سر سودایی را
لاابالی: فعل مضارع منفی صیغه متکلم وحده از مصدر مبالاة، بیپروا و بیترس، بیقید/ وعظ: پند و نصیحت / سودا: یکی از اخلاط اربعه که غلبهٔ آن موجب عشق و هوس و خیال (مالیخولیا) میشود. / سر سودایی: سر سودازده و گرفتار عشق. / ایهام: سر سودایی 1 - ترکیب وصفی (که پارادوکس به وجود میآورد.) 2- ترکیب اضافی (سر انسان سودازده). / معنی: دفتر دانش و دانایی به کار عاشق بیپروا نمیآید؛ همچنانکه سر سودازده تاب شنیدن نصیحت را ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آب را قول تو با آتش اگر جمع کند
نتواند که کند عشق و شکیبایی را
تضاد: آب و آتش، عشق و شکیبایی. / معنی: اگر بتوانی در کلام یا پندار خویش آب و آتش را در کنار هم قرار دهی (ضدّین را آشتی دهی،) هرگز نمیتوانی میان عاشقی و شکیبایی آشتی برقرار کنی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
ور نبیند چه بود فایده بینایی را؟
جناس اشتقاق: دیده، بیند، نبیند، بینایی / معنی: فایده چشم روشن این است که به یاری آن دلبر را ببیند؛ وگرنه در بینایی فایدهای وجود ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست؟
یا غم دوست خورد یا غم رسوایی را
تضاد: دشمن، دوست. / معنی: عاشقان از ملامت خودی و بیگانه بیمی ندارند؛ زیرا عاشق یا باید غم دوست را تحمّل کند یا غم رسوایی را. - منبع: شرح غزلهای سعدی
همه دانند که من سبزهٔ خط دارم دوست
نه چو دیگر حَیَوان سبزهٔ صحرایی را
خط: موهای تازهرستهای که گرد رخسار خوبرویان بر آمده باشد. / تشبیه: خط به سبزه (اضافهٔ تشبیهی). / معنی: همه میدانند که من خط سبزمانند چهرهٔ نگار را که تازه رسته است، دوست میدارم؛ نه همانند آدمیان دیگر که سبزهٔ صحرایی را دوست دارند. (حیوان به قرینهٔ سبزه ایهام هم به چهارپا دارد که از عشق بیخبر و سرگرم سبزهٔ صحرایی است.) - منبع: شرح غزلهای سعدی
من همان روز دل و صبر به یغما دادم
که مقید شدم آن دلبر یغمایی را
مقیّد: اسیر و دلبسته / دلبر یغمایی: دلبر غارتگر و یغماپیشه، و نیز یغما نام شهری است در ترکستان که به داشتن معشوقان زیبارو معروف است. / جناس تام: بین دو «یغما» / ایهام: دلبر یغمایی 1- دلبر یغماگر 2- دلبر اهل یغما. / معنی: من همان روزی که پایبند و دلبستهٔ آن زیباروی یغمایی و غارتگر دل شدم، دل و صبرم به تاراج رفت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سرو بگذار که قدی و قیامی دارد
گو ببین آمدن و رفتن رعنایی را
گذاشتن: رها کردن / رعنا: زیبا و خوبرو. / معنی: سرو را با وجود آنکه قد و قامتی کشیده دارد، رها کن و به او بگو که به جلوهگریهای زیبا و حرکات موزون نگار ما بنگر. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر برانی نرود ور برود باز آید
ناگزیر است مگس، دکهٔ حلوایی را
دکّهٔ حلوایی: دکان حلوافروش و شیرینیفروش. / تناسب: مگس، دکّهٔ حلوایی / ایهام تناسب: بین «باز» در معنای غیر منظورش با «مگس» / استعارهٔ مرکّب: تمام بیت. / معنی: اگر مگس را از دکّان شکرفروش برانی نمیرود، اگر هم برود، ناچار باز میگردد؛ زیرا مگس چارهای جز گرد حلوا گشتن ندارد؛ یعنی ای معشوق، مرا از خود مران؛ زیرا بیتو زیستن نمیتوانم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس
حد همین است سخندانی و زیبایی را
حدیث: سخن، در اینجا شعر و شاعری، سخنوری / حسن: جمال و زیبایی / حد: اندازه و مقدار / لفّ و نشر مرتّب: حدیث با سخندانی، حسن با زیبایی / جناس زاید: حدیث، حد / معنی: هیچ کس قادر نیست چیزی بر سخنوری و شاعری من و زیبایی و ملاحت تو بیفزاید؛ چرا که نهایت سخندانی و زیبایی همین است که من و تو داریم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا نوبتی امشب دهل صبح نکوفت
یا مگر روز نباشد شب تنهایی را
نوبت: «نواختن دهل و نای و امثال آن روزی چند بار در ساعات معلوم بر درِ پادشاهان و امرا.» (لغتنامه) / نوبتی: منسوب به نوبت، نقارهچی و دهلزن / مگر: آیا / تضاد: شب و روز، امشب و صبح/ تناسب: نوبتی و دهل / معنی: ای سعدی، آیا امشب برخلاف عادت، دهلزن طبل بیداری فرو نمیکوبد؟ یا شب فراق و تنهایی صبحی از پی ندارد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی