برگردان به زبان ساده
تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد
ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد
هوش مصنوعی: تا کی باید ای محبوب من، دل من بار سنگین تنهایی را تحمل کند؟ میترسم که این تنهایی، اوضاع مرا به رسوایی بکشاند.
کی شکیبایی توان کردن چو عقل از دست رفت
عاقلی باید که پای اندر شکیبایی کشد
کنایه: پای اندر شکیبایی کشیدن (صبر و شکیبایی کردن، از شکیبایی دور نشدن) /
نوعی ردالصدر على العجز: شکیبایی. / معنی: وقتی خرد زایل شد، آدمی چگونه میتواند
شکیبا بماند؟ آدمی باید عاقل باشد تا بتواند
به قلمرو شکیبایی پای نهد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سروبالای منا گر چون گل آیی در چمن
خاک پایت نرگس اندر چشم بینایی کشد
سروبالا: سرو قامت ٫ چمن: سبزه و گیاه ٫ نرگس: -> 90/7 ٫ چشم بینایی: دیدهٔ
بینش /تشبيه (صفت تشبیهی): قد و قامت معشوق به سرو و نیز چهره و زیبایی او به گل
مانند شده است ٫ استعاره مصرّحه: خاک (سرمه که برای روشنی به چشم میکشند.) / معنی: ای سروبالای من اگر همانند گل به صحن چمن پای گذاری؛ نرگس، خاک پای تو را بهسان سرمه به چشمان بصیرت خود خواهد
کشید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
روی تاجیکانهات بنمای تا داغ حبش
آسمان بر چهره ترکان یغمایی کشد
تاجیکانه: صفت نسبی، منسوب به تاجیک، مانند تاجیکان، و تاجیک به مردم غیر عرب
و ترک اطلاق شده است و منظور ایرانیان
بودند و در دورهٔ استیلای سلسلههای ترک بر اقوام ایرانی، ایرانیان خود را تاجیک در مقابل فرمانروایان ترک میخواندند. ٫ حبش: حبشه
کشوری است در شرق افریقا که مردمش سیاه پوستند، و در اینجا داغ حبش مراد داغ سیاه است. ٫ یغمایی: اهل یغما صفت نسبی و یغما
نام شهری در ترکستان است که مردمان صاحب
حسن دارد. / کنایه: داغ بر چهره کشیدن (سیه روی کردن بنده و فرمانبردار گردانیدن)
/ معنی: روی سپیدت را بنمای تا آسمان داغ سیاهی بر صورت ترکان سپیدروی بنهد و
آنان را سیاهروی کند تا در برابر چهره
زیبایت داعیهٔ زیبایی نداشته باشند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
شهد ریزی چون دهانت دم به شیرینی زند
فتنه انگیزی چو زلفت سر به رعنایی کشد
شهد: عسل و انگبین ٫ دم به شیرینی زدن: شیرین سخن گفتن - ۲۷۳٫۳ ٫ فتنه: آشوب
و غوغا ٫ رعنایی: زیبایی / کنایه: سر به چیزی کشیدن (به چیزی پرداختن و متوجه شدن). / معنی: وقتی دهانت با شیرینی سخن میگوید شکر میافشاند و هنگامی که زلفت سر به زیبایی و جلوهگری
پردازد، فتنه برمیانگیزد و همگان را عاشق و شیفته میسازد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دل نماند بعد از این با کس که گر خود آهنست
ساحر چشمت به مغناطیس زیبایی کشد
ساحر: جادوگر ٫ مغناطیس: آهن ربا / تشبیه:
دل به آهن و چشم به ساحر و زیبایی به مغناطیس (اضافهٔ تشبیهی) ٫ تناسب: آهن، مغناطیس / معنی: اگر دلهای عاشقان از آهن باشد هیچ کس نمیتواند آنها را با خود نگه دارد
و نبازد؛ زیرا چشمانت مثل جادوگری با آهنربای زیبایی آنها را به جانب خود میکشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
خود هنوزت پسته خندان عقیقین نقطهایست
باش تا گردش قضا پرگار مینایی کشد
عقیقین: منسوب به عقیق و عقیق سنگی است گرانبها که بهترین نوع آن سرخ و شفاف
است. / قضا: سرنوشت، خواست و حکم الهی ٫ پرگار:
۲۰۱٫۲ ٫ مینایی: کبودرنگ، تیرهرنگ / استعارهٔ مصرّحه: پستهٔ خندان (لب و دهان خندان) ٫
تشبيه: دهان معشوق از جهت تنگی و کوچکی به نقطه مانند شده است ۵۱٫۲ ٫ کنایه: پرگار مینایی (خطّ پشت لب و گرد صورت) ٫ تناسب: نقطه، گرد،
پرگار، کشد. / معنی: هنوز دهانت
مثل نقطهای عقیقین و سرخ رنگ است. بگذار تا قضا گرد آن دایرهای سبزگون از خط چهرهات بکشد تا زیبایی آن به اوج
رسد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا دم درکش ار دیوانه خوانندت که عشق
گرچه از صاحب دلی خیزد به شیدایی کشد
شیدایی: شیفتگی و عاشقی، دیوانگی ٫ صاحبدل: بینا و آگاه، پارسا و روشندل / کنایه:
دم در کشیدن (خاموش شدن). / معنی: ای سعدی، اگر تو را دیوانه خوانند سکوت اختیار
کن؛ زیرا عشق اگرچه در اثر آگاهی پدید میآید؛ اما کار به جنون و شیدایی میکشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی