برگردان به زبان ساده
مرا به عاقبت این شوخ سیمتن بِکُشد
چو شمع سوخته روزی در انجمن بکشد
شوخ: گستاخ و بیپروا ٫ سیمتن: آن که بر و بدنی سپید و سیمین دارد / شمع سوخته:
شمع برافروخته شده ٫ کشتن (دوم): خاموش کردن / جناس تام: بین دو «کشتن» / معنی: این دلبر زیبای سیمین بدن سر انجام مرا خواهد کشت
و به سان شمع سوختهٔ انجمن روزی مرا خاموش خواهد کرد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به لطف اگر بخرامد، هزار دل ببرد
به قهر اگر بستیزد، هزار تن بکشد
لطف: نرمی در کار و کردار، رفق و مدارا، نیکویی ٫ خرامیدن: با ناز و تکبّر و تبختر
راه رفتن ٫ قهر: خشم و کین / کنایه: دل بردن (شیفته و بیقرار کردن) / تضاد: لطف،
قهر / معنی: اگر آن بت سیمینبدن با لطافت بخرامد از هزار عاشق دلربایی خواهد کرد و اگر
با خشم ستیزه کند، هزار شخص را از میان برمیدارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر خود آب حیاتست در دهان و لبش
مرا عجب نبود کان لب و دهن بکشد
خود: ضمیر مشترک است که در اینجا معنی تاکید میدهد / آب حیات ۵۳٫۳ / پارادوکس: آب حیات، بکشد / جناس زاید: دهان و
دهن / معنی: اگر آنچه در لب و دهان اوست آب حیاتست، پس عجیب نیست که آن لب و دهان
که باید جان بخشد، مرا بکشد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر ایستاد حریفی، اسیر عشق بمانْد
و گر گریخت، خیالش به تاختن بکشد
ایستادن: ایستادگی کردن، مقاومت نمودن ٫ حریف: یار و دوست ٫ خیال: تصور چیزی،
تصویر معشوق / معنی: اگر حریف پای فشرد و ایستاد، اسیر عشق گشت و اگر از میدان عشق
گریخت، خیال معشوق در پی او میتازد و او را میکشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا که قوت کاهی نه، کی دهد زنهار
بلای عشق که فرهاد کوهکن بکشد
زنهار ۱۳٫۹ / فرهاد ۵۵٫۲ / جناس لاحق: کاه، کوه / استعاره مکنیه: بلای عشق
(به قرینه زنهار ندادن) / تلمیح: به داستان فرهاد و شیرین / معنی: بلای عشق که
عاشقی قدرتمند مثل فرهاد کوهکن را از پای درمیآورده کی به من که توان تحمل کاهی را ندارم، امان خواهد داد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوی
به نقد اگر نکشد عشقم، این سخن بکشد
عتاب: سرزنش، خشم و کین ٫ به نقد: اکنون، حالا، قید زمان / معنی: مردم مرا
سرزنش میکنند و میگویند عشق را کنار بنه. اگر اکنون بلای عشق مرا از پای درنیاورد، این سخن عتابآمیز آنان مرا
خواهد کشت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به شرع، عابد اوثان اگر بباید کُشت
مرا چه حاجت کشتن؟ که خود وَثَن بکشد
شرع: شریعت، دین
٫ اوثان: جمع وثن، بتها / استعاره
مصرحه: وثن (معشوق زیبارو که عاشق او را چون بت تا حد پرستش
میپرستد.) / معنی: اگر بر اساس
قوانین شریعت پرستنده بتها را باید کشت، نیازی به کشتن من نیست؛ زیرا آن بت زیبا مرا هلاک خواهد
ساخت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به دوستی گله کردم ز چشم شوخش گفت
عجب نباشد اگر مستِ تیغزن بکشد
چشم شوخ: چشم زیبا و پرعشوه و
گستاخ / ایهام: مست: ۱- صفت
جانشین موصوف،
شخص مست ۲ – کنایه: از چشم مست یار / معنی: به معشوق
از دست چشمان دلربا و مستش گله کردم، در پاسخ گفت: اگر مست شمشیر زنی با تیر نگاه و
مژگان به کشتن دست زند، جای شگفتی نیست! - منبع: شرح غزلهای سعدی
به یک نفس که برآمیخت یار با اغیار
بسی نماند، که غیرت وجود من بکشد
معنی: در یک لحظه کوتاهی که یار با بیگانگان نشست و برخاست کرده چیزی نمانده
بود که غیرت چشم مرا تباه سازد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به خنده گفت که من شمع جمعم ای سعدی
مرا از آن چه که پروانه خویشتن بکشد؟
به خنده گفتن: به طنز و استهزا گفتن / کنایه: شمع جمع
بودن (چون شمع درخشیدن و محفل انس را روشنی بخشیدن) / جناس
لاحق: شمع، جمع ٫ تناسب: شمع، پروانه / معنی: یار با خنده و تمسخر به من گفت: ای سعدی، من مثل
شمع انجمنم، به من چه اگر پروانهای خود را در گرد شمع به آتش کشد و نابود سازد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی