برگردان به زبان ساده
باد آمد و بوی عنبر آورد
بادام شکوفه بر سر آورد
هوش مصنوعی: نسیمی وزید و عطر خوش عطر عنبر را به همراه آورد و شکوفههای بادام را بر سر درختان نشاند.
شاخ گل از اضطراب بلبل
با آن همه خار سر درآورد
هوش مصنوعی: شاخه گل به خاطر نگرانی و اضطراب بلبل، حتی با وجود تمام موانع و مشکلاتش، سر از خاک بیرون آورد.
تا پای مبارکش ببوسم
قاصد که پیام دلبر آورد
هوش مصنوعی: به خاطر دریافت پیامی از محبوب، منتظر قاصدی هستم تا او را به خاطر ورود پیامش احترام بگذارم و پای او را ببوسم.
ما نامه بدو سپرده بودیم
او نافه مشک اذفر آورد
هوش مصنوعی: ما نامهای را به او سپرده بودیم و او هدیهای خوشبو مانند نافه مشک آورد.
هرگز نشنیدهام که بادی
بوی گلی از تو خوشتر آورد
هوش مصنوعی: هرگز بادی را نشنیدهام که بوی گلی بهتر و خوشتر از بوی تو را بیاورد.
کس مثل تو خوبروی فرزند
نشنید که هیچ مادر آورد
هوش مصنوعی: هیچ کس مثل تو خوش آب و رنگ و زیبا نیست که مادرش چنین فرزندی را به دنیا آورده باشد.
بیچاره کسی که در فراقت
روزی به نماز دیگر آورد
نماز دیگر: وقت عصر، نماز عصر. / کنایه: روز را به نماز آوردن (روز را به عصر رساندن و سپری کردن). / معنی: کسی که در جدایی از تو یک روز خود را به وقف نماز دیگر، یعنی نماز عصر برساند، آدم بیچارهای است. ـ منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی دل روشنت صدف وار
هر قطره که خورد گوهر آورد
معنی: ای سعدی، ضمیر تابناکت مثل صدف هر قطرهای را
به درون میبرد، از آن گوهری به وجود میآورد. /
گوهر: مروارید. بیت اشاره است به
نظر قدما درباره به وجود آمدن مروارید و آنچنان است که یک قطره باران نیسان (اردیبهشت) در دهان صدف میافتد و مروارید ایجاد میشود. (فرهنگ اشارات ذیل مروارید) ـ منبع: شرح غزلهای سعدی
شیرینی دختران طبعت
شور از متمیزان برآورد
طبع: سرشت و قریحه / متمیّزان: جمع متمیز، تمیزدهندگان حق و باطل و خوب و بد، دانایان. / کنایه: شور از کسی برآوردن (به ناله و فغان درآوردن، مغلوب کردن) / ایهام تضاد: بین "شور" در معنای "معروف" آن که در این جا مراد نیست با "شیرینی" / استعاره مصرحه: دختران طبع (اشعار زیبای شاعر که از طبع او زاییده شده است.) / معنی: زیبایی و شیرینی دوشیزگان طبع شعر تو ،در دل صاحبان بصیرت شور و غوغایی به پا کرده است، یعنی شعرهایت در اهل تمیز شور برانگیخت. ـ منبع: شرح غزلهای سعدی
شاید که کند به زنده در گور
در عهد تو هر که دختر آورد
شاید: از مصدر شایستن، شایسته و سزاوار است. / استعاره مصرحه: دختر (شعر) / تلمیح: اشاره به رسم عرب جاهلیت که دختران را زنده در گور میکردند. / معنی: شایسته است که هر کس در روزگار تو دختری آورد، یعنی شعری بسراید آن را هنگام تولد به دست فراموشی بسپارد و زنده به گور کند. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی