برگردان به زبان ساده
ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
یاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان را
ای ساقی، کوزهٔ شرابِ سرخ را که مانند یاقوتِ مذاب است، بیاور و به من بده. یاقوت در برابر شراب چه ارزشی دارد؟ آن شرابی را که غذای روح است به من بده. - منبع: شرح غزلهای سعدی
اول پدر پیر خورد رطل دمادم
تا مدعیان هیچ نگویند جوان را
ابتدا پدرِ پیر از آن پیالهٔ بزرگ پیدرپی مینوشد تا لافزنان برای شرابنوشی به جوان خرده نگیرند. [ رطل = پیاله بزرگ شراب / مدعیان = جمع مدعی به معنی ادعاکننده و لافزن و کسی که دعوی هنر و عشق کند ولی کممایه و دروغگوست. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا مست نباشی نبری بار غم یار
آری شتر مست کشد بار گران را
تا از عشق سرمست نباشی، توانِ حملِ غمِ یار را که بهسانِ بار است، نخواهی داشت. آری، شتر هنگامی که مست باشد بارِ سنگین را بهراحتی حمل میکند. [ مست = بیخویش و عاشق / شترِ مست = شتر به شهوتآمده و جفتخواه / بار گران = بارِ سنگین و بزرگ ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای روی تو آرام دل خلق جهانی
بی روی تو شاید که نبینند جهان را
ای کسی که طلعتِ زیبای تو موجبِ آرامش دلِ مردمِ دنیاست. شایسته است که مردم جهان بدون وجودِ چهرهات دنیا را نبینند. یعنی دنیا بیروی تو ارزش دیدن ندارد. [ شاید = شایسته و سزاوار ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت
حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را
در باب زیبایی ظاهر و ژرفای باطن و سیرت تو چه میتوان گفت؟ بهراستی زیبایی تو زبان را از ستودنت ناتوان کرده است، یعنی زبان قادر به وصفِ تو نیست. [ صورت و معنی = ظاهر و باطن، صورت و سیرت / حسن = جمال و زیبایی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آنک عسل اندوخته دارد مگس نحل
شهد لب شیرین تو زنبور میان را
زنبور عسل که شایستهترین موجود در تولید شهد است؛ در برابر شیرینی لبان تو عسلی به کمر دوخته و برای خدمت به آنها کمر بسته است. یعنی لبانت از شهد شیرینتر است. [ مگسِ نحل = مگس انگبین، زنبور عسل / شهد = عسل و شیرینی / زنبور میان را = میان و کمر زنبور را / عسلی = پارچهٔ زردی که یهودیان به جهت امتیاز از فِرق دیگر بر دوش اندازند و این لفظ عربیالاصل است و آن را لباس عسلی و جامهٔ عسلی هم گویند. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
زین دست که دیدار تو دل میبرد از دست
ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را
اینگونه که چهرهٔ تو آدمی را شیفته و بیقرار میکند، بیم آن میرود که سرانجام نتوانم از دست تو جان سالم بدر برم. [ زین دست = بدین منوال، این چنین / دیدار = چهره و صورت / ترسیدن = بیم داشتن و مطمئن بودن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح
یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را
بنابراین یا با تیری که موجب هلاک است، دلِ خستهام را آماج قرار میدهی و هلاکم میکنی یا جان میدهم تا تیر امان از تو دریافت کنم. [ تیر هلاک = تیری که سبب هلاکت و نابودی گردد، تیر خلاص / جان دادن = مردن / تیر امان = سلاطین چون کسی را امان دهند و خواهند که مزاحمتی از لشکریان به او نرسد، تیری که نام پادشاه بر آن نقش کرده باشد، از جعبه خاص به او دهند و این نشان امان باشد. (لغتنامه) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده
تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را
و آنگاه که خواستی مرا با تیر بزنی از این امر آگاهم کن تا پیش از زدن، دست و کمان تو را به شکرانه توجه به من بوسه دهم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست
کز شادی وصل تو فرامُش کند آن را
سعدی از فراق تو انقدر زنجر نکشیده است ک با شادی وصل تو نتواند انرا فراموش کند
ور نیز جراحت به دوا باز هم آید
از جای جراحت نتوان بُرد نشان را
واجآرایی: تکرار حرف "ج" / تناسب: جراحت، دوا / و اگر هم زخم به کمکِ دارو التیام یابد، از محلِ زخم نمیتوان نشان آن را زایل ساخت. یعنی همیشه اثر داغِ عشق تو بر هستی ما باقی خواهد ماند. [ ور نیز = بعد از این، همچنین / بازِ هم آمدن = به هم آمدن، التیام یافتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی/ دکتر تورج عقدایی