برگردان به زبان ساده
کیست آن ماه منور که چنین میگذرد
تشنه جان میدهد و ماء معین میگذرد
معنی: آن ماه نورانی که بدینسان میگذرد کیست؟
گویی تشنهای در اثر بیآبی جان میدهد در حالی که آب روان از کنارش میگذرد. ـ منبع: شرح غزلهای سعدی
سرو اگر نیز تحول کند از جای به جای
نتوان گفت که زیباتر از این میگذرد
معنی: حتی اگر سرو بوستانی بتواند به حرکت درآید و
از جایی به جایی رود، باز هم نمیتوان گفت
که رفتاری به زیبایی رفتار معشوق دارد. ـ منبع: شرح غزلهای سعدی
حور عین میگذرد در نظر سوختگان
یا مه چارده یا لعبت چین میگذرد
معنی: آیا از پیش چشم عاشقان دلسوخته زن سیاهچشم
بهشتی میگذرد؟! یا ماه تمام یا معشوق
چینی؟! ـ منبع: شرح غزلهای سعدی
کام از او کس نگرفتست مگر باد بهار
که بر آن زلف و بناگوش و جبین میگذرد
معنی: کسی جز باد بهار که بر گیسوان و گونهها و
پیشانی او دست میساید و میگذرد، از او کامی برنگرفته و به آرزویی نرسیده است. ـ منبع: شرح غزلهای سعدی
مردم زیر زمین رفتن او پندارند
کآفتابست که بر اوج برین میگذرد
معنی: ساکنان زمین که زیرترین فلک است وقتی عبور
کردن او را مینگرند، میپندارند که او آفتابی است که از فراز آسمان بلند میگذرد. /
مردم زیرِ زمین: مردم زمین زیرین، زیرا زمین را
قدما در زیر فلک قمر میدانستند؛ یا زیر به معنی پست و فروتر باشد که در این صورت
زیر زمین به معنی زمین پست و خاکی است. / اوج برین: آسمان بلند ـ منبع: شرح غزلهای سعدی
پای گو بر سر عاشق نه و بر دیده دوست
حیف باشد که چنین کس به زمین میگذرد
معنی: به معشوق بگو که پای خویش را بر سر عاشق و
بر چشمان دوست بگذارد؛ زیرا حیف است که زیبارویی چون او پای بر زمین گذارد و بگذرد. ـ منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که در شهر دلی دارد و دینی دارد
گو حذر کن که هلاک دل و دین میگذرد
معنی: به تمام کسانی که در شهر هستند و دلی دارند
و به دین پایبندند، بگو برحذر باشند؛ زیرا اینک معشوقی که تباهی دل و دین به دست
اوست، از پیش آنان میگذرد. ـ منبع: شرح غزلهای سعدی
از خیال آمدن و رفتنش اندر دل و چشم
با گمان افتم و گر خود به یقین میگذرد
معنی: در اثر خیال به گمان میافتم که او به دل و
چشم من پای میگذارد و از روی آنها عبور
میکند؛ گرچه میدانم او یقیناً بر روی زمین گذر دارد. ـ منبع: شرح غزلهای سعدی
گر کند روی به ما یا نکند حکم او راست
پادشاهیست که بر ملک یمین میگذرد
معنی: اگر معشوق به ما توجهی داشته باشد یا نه، حکم حکم اوست؛ زیرا او بهسان فرمانروایی است که از سرزمین متصرفی خویش عبور میکند. / ملک یمین: به کسر یا ضم اول در معنی دارایی و هستی، آنچه در تصرف کسی باشد. (لغتنامه) ـ منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا گوشهنشینی کن و شاهدبازی
شاهد آنست که بر گوشهنشین میگذرد
معنی: ای سعدی، انزوا اختیار کن و در خلوت به عشق
ورزیدن به خوبرویان مشغول باش؛ زیرا شاهد واقعی کسی است که به گوشهگیران توجهی
دارد. ـ منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی/ دکتر تورج عقدایی