برگردان به زبان ساده
غلام آن سبکروحم که با من سر گران دارد
جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد
کنایه: غلام کسی بودن (مرید کسی بودن و خود را در
برابر کسی کوچک کردن). سبکروح (ظریف و لطیف). سرگران داشتن (ناز و تکبر و تبختر
داشتن، سرسنگین بودن). جواب تلخ (پاسخ نامناسب و ملالانگیز). شکر زیر زبان داشتن (شیرینسخن بودن). / تضاد: سبک و گران، تلخ و شکر / حسآمیزی: جواب تلخ / معنی: غلام آن
یار ظریف و سبکروحی هستم که با من بر سر خشم است. به من پاسخی تلخ میدهد در حالی که به نظر میرسد در زیر زبان
تلخگوی خود شکر پنهان کرده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا گر دوستی با او به دوزخ میبرد شاید
به نقد اندر بهشتست آن که یاری مهربان دارد
شاید: از مصدر شایستن، شایسته و سزاوار است / به
نقد اندر: در این زمان، حالا / مهربان: با محبت و عاطفه مشفق. / تضاد: دوزخ، بهشت.
/ معنی: اگر دوستی با وی مرا به دوزخ میبرد، شایسته است؛ زیرا کسی که یاری مهربان
چون او دارد، اینک در بهشت است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
کسی را کاختیاری هست و محبوبی و مشروبی
مراد از بخت و حظ از عمر و مقصود از جهان دارد
اختیار: -> ۱۳٫۵ / مشروب: به هر نوع آشامیدنی
گفته میشود خصوصاً شراب / مراد از بخت داشتن: کامیاب از بخت شدن و به آرزو رسیدن /
حظ: بهره و نصیب / مقصود از جهان داشتن: آرزو و منظور خود را از جهان گرفتن و به
آن رسیدن / سجع در شعر: محبوب، مشروب / معنی: آن کس که مختارست و یاری و شرابی
دارد، از بخت خویش به کام رسیده و از روزگار خویش بهره برده و در جهان به مقصود
رسیده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
برون از خوردن و خفتن حیاتی هست مردم را
به جانان زندگانی کن بهایم نیز جان دارد
برون از: بیرون از، غیر از / جانان: معشوق و محبوب
همچون جان عزیز / بهایم: جمع بهیمه، چهارپایان / جناس زاید: جانان، جان / تضاد:
مردم، بهایم / معنی: آنان که آدماند، غیر از خوردن و خفتن زندگی دیگری هم دارند.
روزگار خود را با معشوق جانی سپری کن؛
زیرا حیوانات هم جان دارند و زندهاند ولی از عشق بهرهای ندارند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
محبت با کسی دارم کز او با خود نمیآیم
چو بلبل کز نشاط گل فراغ از آشیان دارد
نشاط: خوشی و خرمی، سرور / کنایه: با خود آمدن (هوشیار
شدن). فراغ از چیزی داشتن (بینیاز و بیاعتنا بودن به چیزی). / تشبیه مرکب: مصراع
اول مشبّه، مصراع دوم مشبّهبه. / معنی: من با کسی عشق میورزم که با وجود او از
مستی و بیخویشی بیرون نمیآیم؛ درست همانند بلبلی که در اثر نشاطِ با
گل بودن فارغ از آشیانه است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه مردی گر به شمشیر از جفای دوست برگردی
دهل را کاندرون باد است ز انگشتی فغان دارد
دهل: طبل بزرگ / تشبیه مرکب: مصراع اول مشبه،
مصراع دوم مشبّهبه. / معنی: اگر با دریافت ضربههای شمشیر از دوست برگردی مرد
نیستی، آن دهل است که به دلیل درونتهی بودن و پوچی با ضربه انگشتی به صدا درمیآید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به تشویش قیامت در که یار از یار بگریزد
محب از خاک برخیزد محبت همچنان دارد
تشویش: وحشت و هراس، بیآرامی و پریشانی / محب:
عاشق / جناس اشتقاق و زاید: محبّ، محبّت / تلميح: مصراع اول اشاره است به آیه ۳۴
سوره عبس (۸۰): يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ
مِنْ أَخِيهِ، روزی که آدمی از برادرش میگریزد. / معنی: در شور و غوغای قیامت که
دوست هم دوست را نمیشناسد و از وی میگریزد، دوستدار واقعی به شوق یار از خاک برمیخیزد و
دوستی را همچنانکه در آغاز داشت، عرضه میدارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
خوش آمد باد نوروزی به صبح از باغ پیروزی
به بوی دوستان ماند نه بوی بوستان دارد
باد نوروزی: باد بهاری / باغ پیروزی: شاید نام
باغی بوده در شیراز و نیز ممکن است در معنی باغ سبز و خرم باشد؛ زیرا فیروزه در
معنی سبز به کار رفته است و همچنین فیروزی نام دهی است از بخش زرقان شهرستان شیراز
و نام باغی به غزنین که محل نشاط و شراب و انجام تشریفات رسمی زمان غزنویان بوده
است. مقبره سلطان محمود نیز بر طبق وصیت خودش در آن باغ است. (لغتنامه) / تشطیر: نوروزی پیروزی / جناس لاحق:
دوستان، بوستان / جناس مطرف: باد، باغ. / معنی: باد نوروزی در سحرگاهان از باغ
پیروزی خوش وزیدن گرفت؛ بوی خوش آن به بوی دوستان شبیه است نه بویی که از بوستان
به مشام میآید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
یکی سر بر کنار یار و خواب صبح مستولی
چه غم دارد ز مسکینی که سر بر آستان دارد
مستولی: مسلّط، چیره و غالب / آستان: درگاه،
پیشگاه / جناس لاحق: سر، بر / سجع در شعر: کنار، یار / معنی: آن کسی که در کنار
یار سر بر بالین نهاده و خواب صبحگاهی بر او غلبه یافته است، از آن بیچارهای که
دور از معشوق سر بر درگاه او نهاده، چه غمی به دل راه میدهد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
چو سعدی عشق تنها باز و راحت بین و آسایش
به تنها ملک میراند که منظوری نهان دارد
ملک راندن: فرمانروایی و پادشاهی کردن / که: هر که،
آن که. / کنایه: منظور (معشوق). / معنی: مثل سعدی، تنها و دور از چشم اغیار عشق
بورز و بر اثر آن راحت و آسوده باش. آری، آن کس که معشوقی نهانی دارد گویی پادشاهی
است که به تنهایی بر سرزمین خویش حکم میراند و کسی مزاحم او نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی