برگردان به زبان ساده
که میرود به شفاعت که دوست بازآرد
که عیش خلوت بی او کدورتی دارد
شفاعت: خواهشگری و التماس، پایمردی / عیش: شادی و خوشی / خلوت: گوشهنشینی و عزلت / کدورت: تیرگی و ملامت. / معنی: چه کسی برای پایمردی به نزد دوست میرود تا او را برگرداند؟ برای آنکه زندگی در تنهایی و بدون او صفایی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
که را مجال سخن گفتن است به حضرت او
مگر نسیم صبا کاین پیام بگزارد
هوش مصنوعی: کیست که در حضور او بتواند صحبت کند، جز نسیم صبحگاهی که این پیام را به او میرساند؟
ستیزه بردن با دوستان همین مثلست
که تشنه چشمه حیوان به گِل بینبارد
ستیزه بردن: لجاج و دشمنی کردن / مثل: داستان / چشمهٔ حیوان: ۳ / ۵۳ (آب زندگی، چشمهٔ حیات) / انباردن: پر کردن و انباشتن. / تشبیه مرکّب: ستیزه بردن با دوست به انباردن چشمه با گِل. / معنی: ستیزه کردن با دوستان مانند این است که شخص تشنه چشمهٔ آب حیات را با گِل پر کند و خود را از آن محروم سازد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا که گفت دل از یار مهربان بردار
به اعتماد صبوری که شوق نگذارد
شوق: اشتیاق، آرزومندی، در نزد عارفان آتشیست که خداوند در دل اولیای خود قرار میدهد. (۵=بیت / ۷۲=غزل) / کنایه: دل برداشتن از کسی (رها کردن و ترک گفتن کسی). / معنی: چه کسی به من گفت با تکیه کردن بر شکیبایی خویش دل از یار مهربان خود برکن؟ این خطاست و بیتردید اشتیاقم نمیگذارد که دل از تو بر کَنَم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
که گفت هر چه ببینی ز خاطرت برود
مرا تمام یقین شد که سهو پندارد
خاطر: فکر و اندیشه، دل / تمام: بهکلّی، یکسره. / معنی: چه کسی گفت که هر چه از دوست در ذهنت نقش بسته محو خواهد شد و آنها را فراموش خواهی کرد؟ به طور قطع، یقین دارم که او در مورد زدودن یاد دوست از ذهنم اشتباه کرده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
حرام باد بر آن کس نشست با معشوق
که از سر همه برخاستن نمییارد
یارستن: توانستن. / کنایه: از سر همه برخاستن (از همه گذشتن و رها کردن) / جناس زاید: باد، با / ایهام تضاد: بین "برخاستن" در معنای غیر منظورش با "نشستن". / معنی: همنشینی با معشوق برای کسی که همه چیز و کس را در راه او ترک نمیکند، حرام باد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
درست ناید از آن مدعی حقیقت عشق
که در مواجهه تیغش زنند و سر خارد
مدّعی: ادعاکننده، کسی که دعوی عشق و هنر کند ولی کممایه و دروغگوست. (بیت ۲غزل ۱۸). / مواجهه: روبهرو، برابر. / کنایه: سر خاراندن (سستی و تعلّل کردن). / معنی: از آن لافزنی که در رویارویی با شمشیرِ غم عشق پای پس میکشد و درنگ میکند، ادّعای عشق باورکردنی نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به کام دشمنم ای دوست این چنین مگذار
کس این کند که دل دوستان بیازارد
کام: خواست و آرزو / گذاشتن: رها کردن. / ایهام تناسب: بین "کام" در معنای "دهان" که در اینجا مراد نیست، با "دل" / تضاد: دشمن، دوست. / معنی: ای دوست، مرا این چنین دشمنکام مکن. آیا کسی این کار را میکند که حاصلش آزردن دوستان است؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
بیا که در قدمت اوفتم و گر بکشی
نمیرد آن که به دست تو روح بسپارد
روح سپاردن: جان دادن و مردن. / کنایه: در قدم کسی افتادن (مطیع و فرمانبردار کسی شدن). / معنی: ای معشوق، حتی اگر مرا بکشی، بازگرد تا خود را زیر گامهایت اندازم؛ زیرا کسی را که تو بکشی، مرده محسوب نمیشود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
حکایت شب هجران که بازداند گفت
مگر کسی که چو سعدی ستاره بشمارد
دانستن: توانستن. / کنایه : ستاره شمردن (بیدار بودن و شبزندهداری کردن) / تناسب: شب، ستاره. / معنی: چه کسی میتواند ماجرای شب فِراق را بازگوید؟ بیتردید کسی که مثل سعدی شبها بیدار مانده و شبزندهداری کرده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی